پیشنهادات موسوی
انتخابات ضرورت دمکراسی
اگر چه دمکراسی آن گونه که بیان می شود مظهر قدرت مردم نیست و به گونه ای پذیرش نقش الیت ها و الیگارشی بر خود می باشد (میخلز) ولی تاکنون بشر نتوانسته به سیستمی بهتر از این دست یابد، پس بهتر این است که در درون همین سیستم به دنبال تامین نیازهای خود و مردم خویش باشیم که انتخابات هم یکی از لوازم این سیستم می باشد به خصوص انتخابات ریاست جمهوری که با رای همه مردم کشور و با اکثریت مطلق باید محقق شود.
انتخابات این دوره، به خاطر اقدامات رییس جمهور کنونی و اقدامات غیرکارشناسی و جنجالی آن چندان اهمیت پیدا کرده که از دایره چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا فراتر رفته و به نقطه ای رسیده که خطرات و بحرانهای ناشی از آن حتی دوستان سابق دولت را هم به موضع گیری واداشته است و برای اینکه جناح اصول گرا دامن خویش را از اقدامات و تندرویهای این دولت مبرا بداند خود به معرفی کاندیدایی دیگر که چندان به پیروزی او امید ندارد روی آورده است تا صرفا" تمام آبرو و حیثیت جناح خویش را در رییس دولت کنونی خلاصه نکرده باشد. از طرف دیگر، اصلاح طلبان هستند که با دو کاندیدا که یکی جناحی و حزبی و دیگری خود را مستقل می نامد به میدان آمده است اگر چه شیخ مهدی کروبی خود را اصلاح طلب می داند ولی آن گروه از اصلاح طلبان به دور شیخ جمع اند که در دوره های قبل تیغ تیز حاکمیت آنها را خراشانده یا از حاکمیت معزول ساخته بوده است، این گروه با دیدگاههای متنافر به گرد هم جمع اند و معلوم نیست پس از پیروزی چه خواهند کرد و چگونه خواهند بود! اما کاندیدای دیگرآخرین نخست وزیر ایران است که بهتر و صریح تر از شیخ انتقاد می کند و دم از آزادی و حقوق اجتماعی و سیاسی مردم می زند ولی برنامه ای منسجم با تیمی مشخص ندارد(که البته همه کاندیداها این گونه اند) که بتوان پیش بینی نمود بعد از انتخاب چه خواهد کرد!؟ ولی به هر حال ما نباید توقع زیادی از سیاستمدارانمان داشته باشیم که بتوانند بدون داشتن حزبی قوی و تشکیلات و بودجه ای خوب و منسجم برنامه ای حساب شده به جامعه تحویل دهند و مردم بر اساس آن برنامه، به آن کاندیدا رای دهند، هنوز راه درازی مانده و باید صبور بود ولی با توجه به سوابق و تجربه میر حسین نسبت به سایر کاندیداها، او می تواند در بهتر کردن امور موثرتر باشد چرا که کسی که توانست جنگ را ادره کند قطعا" در آرامش بهتر خواهد توانست و دیگر این که، کارشناسانی که او را احاطه کرده اند بیشتر از احمدی نژاد، کروبی و رضایی سابقه کار اجرایی دارند. در سیاست ما نباید دنبال مطلقها بگردیم چرا که اصلا" وجود ندارد، یک نفر قطعا" از همه لحاظ کامل نخواهد بود و مسلما" هر کدام دارای نقصی می باشند ولی باید یاداوری کرد که ما از بین این چهار نفر فقط یک نفر را می توانیم انتخاب کنیم و هنگام انتخاب باید دقت کنیم کدام یک از این 4 نفر از دیگران به طور نسبی بهتر است.
تله موش و انتخابات!
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود .
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت : "كاش يك غذاي حسابي باشد" .
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :" توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . "!
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : " آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد".
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : "آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد.. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود".
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : " من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!" او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد..
سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :" براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست ".
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.
اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد.. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.
حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!
نتیجه گیری سیاسی!: اوضاع کنونی ایران هم مانند آن مزرعه است ومشکلات آن به من و شما مربوط می شود، پس همه برای تعیین سرنوشت خویش و آیندگان در انتخابات 22 خرداد شرکت کنیم.
مقصر در مهاجرت سرآمدان
با فراهم آوردن و موجود شدن يك دنيا پيش زمينه و خون دل خوردنهاي بيشماري كه گفتنش آسان ولي هر كدام حكايت هاي خاص خود را دارد ، زماني بهر دليلي و بهر صورتي ( كه درست هم ميباشد ) مقرر ميشود افرادي از جنس مذكر با افرادي از جنس مونث با هم درآمیزند و داشته و نداشته زندگي مشترك را معنا ببخشند. بدين صورت و با پشت سر گذاشتن زمان و هزار و يك اما و اگر ، هزاران هزار انسان در يك جامعه و در مقطعي از زمان پا به عرصه اين خاك مي گذارند.
بدنيا آمدن و بدنيا آوردن و اسم گذاشتن آن بدنيا آمده ها و همرائي كردن هاي ممتد و مستمرشان در طول زمان كه خود ثانيه شمار است و طاقت فرسا ، مراقبت نمودن هاي گسترده اخلاقي و جسمي ، دور نگه داشتن از خطرات احتمالي قابل پيشگيري و متوسل شدنهاي اعتقادي جهت مصون بودن و درامان ماندن از عوامل و سوانح خارج از اراده و عقل بشري و... و هزاران هزار نداشتن ها و نخوردن ها و آبرو داري كردن ها و شب زنده داري ها و نرفتن ها و نيامدن ها و دكتر و دوا كردنها و...و سپس تلاش براي ايجاد زمينه آموزش و تعليم آن دردانه ها ،و اين خود چه شوق انگيز است و شادي آفرين و در عين حال سخت و زمان گير كه خود حديث و احاديث مفصل خاص خود را دارد كه بر هيچ كس غريب نيست .
لحظه ها ، روزها و شبها ، هفته ها ، ماه ها ، سال ها ، اين مدرسه و آن مدرسه ،اين دانشگاه و آن دانشگاه ، اين كلاس و آن كلاس ،اين رشته و آن رشته ،اين شهر و آن شهر ،اين نيمكت و آن نيمكت، اين معلم و آن معلم اين روش و آن روش ، اين اخلاق و آن اخلاق. اين قلم و اين دفتر و اين كتاب و اين جزوه ،اين گزارش و اين سمينار و...و آنهاي ديگر. آخ كه از شروع با هم شدن يك زوج (بدون لحاظ اينكه قبلا خود چگونه گذرانده باشند) تا پايان اوليه تحصيل فرزند و فرزندانشان چه كارها كه نبايد انجام بدهند و چه زحمت ها كه نبايد متحمل شوند و چه سخت است تصور و تصوير مسائل اين دنياي عظيم زمان .
سرانجام و پس از گذشت سالها و به هزارو يك دليل در هر دوره اي و در هر زمينه و يا رشته اي عده اي سرآمد ميشوند .قطعا و يقينا انتظار اين است و همين طور هم است كه اينان بايد و ميتوانند با خلق ايده ، اثر و آثاري نه تنها جبران تمامي هزينه هاي مادي و معنوي صرف شده در طي اين چند ده سال براي تمامي افراد آن دوره را بنمايند بلكه زمينه ساز زايش و رويش سرمايه هائي شوند تا پيشرفت هاي لازم بصورتي مستمر در جامعه فراهم آيد و از استمرار اين مشي بتدريج هزينه ها كاهش يافته و به دستاوردها ي عظيمي كه باعث ارتقاء مادي و معنوي جامعه و افراد آن مي گردد نائل آمد .
ولی افسوس و صد افسوس که متاسفانه نه تنها این مهم در کشور حاصل نمی شود بلکه هر سال نیز شاهد رشد روز افزون درصد خروج جوانان تحصیل کرده و همچنین افراد خواهان خروج از کشور بوده ُقابل تامل تر اینکه طی سالهای اخیر متوسط سنی این افرادکاهش یافته است. لذا موضوع قابل توجه و آنچه كه باعث تحرير اين مطلب گرديد بررسی اين سوال كه چه شده است كه طي سالهاي اخير و بالاخص اين چند سال ، ديگر بار شاهد موج روز افزون مهاجرت و يا فكر و آرزوي مهاجرت به ديگر كشورها از سوي جوانان تحصيل كرده و نخبه( سر آمد )بصورتي گسترده مي باشيم ؟
اساسا مهاجرت و جابجايي مكاني پديده اي مذموم نبوده بلكه بعضا به آن هم سفارش شده است .ولي اگر اين رفتن به جايي براي نبودن در جاي قبلي صورت پذیرد و اين نبودن براي غلبه و يا فرار از مشكلات موجود در جامعه اي باشد كه در بوجود آمدن و يا در مرتفع نمودنش هيچ نقش و جايگاهي ندارد موضوع مهمي است كه دست اندر كاران مرتبط بايستي عاقلانه بر آن انديشه نموده بعضا علت را در فكر و كاركرد خود جستجو نمايند .
همچنين ديگر نكته مهم اينكه كشورهاي پيشرفته بالاخص كشورهاي غربي قطعا و در شرايط فعلي بيشتر از دو چيز از ديگر كشورها انتظار ندارند و آن دو عبارتند از در اختيار قرار دادن منابع مادي و ديگر سرمایه انساني خود .اگر چه در اين عرصه هر دو منابع بسيار مهم ميباشند ولي بنظر مي آيد براي آن كشورها در اختيار گرفتن و تصاحب منابع انساني دیگر کشورها از اولويت بسيار بالاتري برخوردار است .چون اگر جامعه اي از سرمايه نیروی انساني سرآمد و نخبه برخور دار باشد و اگر عزمي باشد با يك برنامه تنظيم شده کارشناسی مي تواند از منابع مادی موجود خود بنحو شایسته ای استفاده نمايد . از سوی دیگر اگر کشوری بتواند قبل از هر چيز با بهره بردن از شرايط موجود به سرمايه هاي انساني كشوري دیگر دست يابد به قول شاعر "چون كه صد آيد نود هم پيش ماست "،و اتفاقا در اين شكل بطور حتم آن جامعه ای که در ابتدا سرمایه های انسانی اش از میان رخت بر بسته و از کشور خارج شده است تلاش ميكند تا هر چه سريعتر آن مواد و منابع را براي آن كشورهای پذیرا ارسال نمايد ،چونكه بدون داشتن نيروي انساني متخصص اين منابع به چه كار آيد و هم اينكه همين الان نیز به پول ناچيز آن احتياج است.
نتيجه اينكه نبايد خيلي هم بي تفاوت و به قول امروزي ها بي خيال بود .حواسمان باشد، نكند خداي نكرده ندانسته همان كنيم كه بدنبال آن مي باشند. بدست آوردن سرمايه انساني(مهاجرت روز افزون جوانان سرآمد و متخصص) و منابع مادي(نفت ،گاز،معادن،و...)کشور.
مهمترين چالش اصلاحی يك رييس جمهور
اين مقاله قدمي فراتر از انتخاب رييس جمهور است . در واقع اين مقاله به دنبال پاسخ اين سوال است كه رييس جمهور آينده براي اجراي اصلاحات در كشور بيش از همه به چه چيزي نيازمند است .
از ديد بنده كه بيشتر معتقد به حل سيستمي مشكلات هستم مهمترين چالش رييس جمهور آينده براندازي سيستم هاي ناكارامد اداري و ايجاد سيستم هاي كارامد اداري براي حل مشكلات نظام است .در نظر بگيريد يكي از نامزدها با راي بسيار بالايي رييس جمهور مي شود اولين كار وي بايد انتخاب وزرا و روساي سازمانهاي بزرگ دولتي باشد سوال اين است كه نامزدی كه شعار شايسته سالاري سر داده است چگونه مي تواند از بين صدها و هزاران نخبه سياسي و علمي كشور شايستگان پست هاي كليدي را انتخاب كند و پست ها را به انان تفويض كند . خردمندان و شايستگان به طور معمول اهل سر و صدا و خودنمايي نيستند علاوه بر اين سيستم ناكارامد قبلي باعث شده شايستگان حتي از داشتن تجربه سياسي هم محروم شوند بديهي است كه رييس جمهور انتخابي و دايره محدود اطرافيان وي نيز نمي توانند توانايي انجام اين مهم را داشته باشند . اين جاست كه اهميت سيستم نمايانگر مي شود در واقع رييس جمهور در قدم اول بايد سيستمي را ابداع كند كه بتواند بهترين افراد اين مملكت را براي پست هاي كليدي انتخاب و معرفي كند.
سوال بعدي اين است كه چگونه اين مسوولان با رييس جمهور ارتباط برقرار مي كنند . هريك از وزرا خود را محق مي داند كه براي طرح هاي مهم خود با رييس جمهور مشورت داشته باشد ايا رييس جمهور كه يك فرد است مي تواند با همه وزرا و مسوولان ومقامات خارجي و مردم و ... ارتباط داشته باشد طبيعي است كه توانايي رييس جمهور محدود است و به اين مهم دست پيدا نمي كند در اين صورت است كه رييس جمهور به ماشين امضا تبديل مي شود و اين آفت مانع از كارايي سيستم مي شود . در اين جا هم حل مشكل با ابداع و ايجاد سيستم حل مي شود در واقع رييس جمهور چاره اي جز تقسيم و تفويض مسووليت به يك سيستم كارامد ندارد به عنوان مثال رييس جمهور مي تواند با تقسيم موضوعي زمينه هاي مرتبط بادولت به چند بخش محدود ارتباط خود را با انان محدود كند و به همين سان با استفاده از مدل مويرگي با تمام قسمتهاي كشور ارتباط برقرار كند.
سوالات ديگري كه همه آنها هم با ايجاد سيستم هاي كارآمد حل مي شوند و چالش هاي اصلي يك رييس جمهور اصلاح طلب خواهند بود .
روزت مبارک!
گامهایت را محکمتر از همیشه بردار
امروز روز توست
بایدبرخیزی
باید بیایی
باید بسازی جهان ویرانه ای که ازبرای تو ساخته اند
سوختن و ساختن راه چاره نیست
ای زن گام بردار گامهایت را محکمتر از همیشه بردار
امرور روز توست
یادروز خواهران تو! یادت هست هشت مارس ۱۸۵۷ را
مبارزات خواهرانت در آمریکا
آن روز که فریاد برابر خواهی شان در آسمان طنین انداز شد
۱۵۲ سال از آن روز گذشته است
و باز هم تو ! فریاد برابر خواهی خوهرانت را تکرار می کنی...
در هر کجا که هستی
آفریقا آسیا اروپا آمریکا چه فرق می کند ...!؟ هنوز هم فریاد تو در آسمان طنین می اندازد
مگر تو چه می خواهی جز عزت ... جز داشتن ارزش انسان بودن
آری سالیان سال چون امروز
درآستانه بهار
هشت مارس روز تو نام گرفته
تا یادت باشد
آغاز و پایان زندگی بهار خواهد بود
اگر تو بخواهی...
برخیز سوختن و ساختن را از تابلو ذهنت پاک کن
امروز روز توست... روزت مبارک!
نگاهی به فرهنگ
شاید بحث در این زمینه آنقدر گسترده و پیچیده باشد که در قالب روانشناسی اجتماعی بتوان به گوشه ای از آن پرداخت .همه میدانیم که یکی از بالهای مهم در راه پرواز به سوی قله رشد وبلوغ انسانی، فرهنگ است .هر طبقه ،قوم و یا جامعه با فرهنگ خاص خود زندگی می کند و آنرا به اسلاف و اخلاف خود انتقال می دهد .اما با این تعریف باید پرسید که معنی فرهنگ از بعد روانشناسی اجتماعی چیست و آیا فرهنگ های مختلف قابل ارزش گذاری و درجه بندی هستند یا نه ؟
فرهنگ مجموعه ای از روش های رفتاری و عقیدتی است که فرد یا جامعه را با دنیا پیوند می دهد و آن فرد یا جامعه با آن روش ها شناخته می شود .فاکتورهای بسیار متعدد و متنوعی در پدیدار شدن یک فرهنگ خاص موثرند که به بخشی از آنها طی مباحث قبلی اشاره شد و بخش های دیگر را در آینده مورد بحث قرار خواهیم داد.
اما فرهنگ ،ذاتا و اصالتا باعث پرورش انسانیت انسان می گردد .اینجاست که باید گفت ارزش یک فرهنگ را باید در نتیجه آن جستجو کرد و اینکه ما را به کجا رسانیده است . نکته ظریف این است که باید از دیدگاه روانشاسی اجتماعی بین فرهنگ(culture) و آداب و سنن(ritual) افتراق قائل شویم. مسلما آداب ،جزء کوچکی از فرهنگ است اما همه آن نیست ،زیرا به تنهایی باعث پرورش و شکوفایی نمی گردد. ممکن است ما انسانها یا جوامعی را با آداب عمیق و فراوان اما فرهنگ سطحی و ناچیز یا برعکس آن بشناسیم. مثال تارخی آن اینکه امیرکبیر را به عنوان یک آدم فرهنگی و ناصرالدین شاه را یک آدم آدابی می شناسیم .
نکته دیگر اینکه پیشینه تاریخی هر قوم یا فرد زیر مجموعه آداب او محسوب می گردد که آن هم جزئی از فرهنگ تلقی می شود .فرهنگ ایرانی اگر بخواهد معنی واقعی خود را داشته باشد باید نیازهای روز آمد جامعه خود را برآورده سازد وموجب پرورش و رشد آن گردد .تکیه مطلق به پیشینه تاریخی، مثل تکیه بر باد است و جامعه را از نوآوری وشکوفایی فرهنگی باز می دارد و در خواب غفلت فرو می برد .اینکه چه بوده ایم مسلما اهمیت کمتری دارد از اینکه چه هستیم و چه خواهیم بود .این نوع از نگرش نیز قسمتی از بعد عقیدتی فرهنگ است که به نظر من در جامعه ایرانی آنچنان که باید به آن پرداخته نشده و چه خوب است که اندیشمندان و فرهنگ سازان ما بیشتر به آن توجه داشته باشند .
ادامه دارد .
آه که چه راحت شدیم
روستایی فقیری که از تنگدستی و سختی معیشت جانش به لب
رسیده بود، نزد كدخدا ده رفت و گفت: كدخدا، فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا
قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و بچه هایم خجالت می
کشم، زیرا حتی قادر به تامین نان خالی برای آنان نیستم. با زن، شش فرزند
قد و نیم قد، مادر و خواهرم در یک اتاق کوچک مخروبه زندگی می کنیم، که با
هر نم باران آب به داخل آن چکه می کند. این اتاق آنقدر کوچک است که شب
وقتی چسبیده به هم در آن می خوابیم، پای یکی دو نفرمان از درگاه بیرون می
ماند. دیگر ادامه این وضع برایم قابل تحمل نیست...
ایران، رتبه 202 در بین 220 کشور شاد دنيا
به نقل از iranianmalezi.com :
احساس شادی نمیکنید ؟ فکر میکنید تفریحاتتون کمه ؟ تصور میکنید زندگی چیز زیادی برای عرضه نداره؟ ناراحت نباشید، تنها مشکل شما اینه که در کشور درستی نیستید... این جمله ، از یک نویسنده ایرانی نیست. متعلق به Marina Kamenev اهل انگلیس ، خبرنگار بیزنس ویک هست .داستان از یک نظر خواهی BBC شروع شد. در این نظر خواهی ، آمار نشون داد که ۸۱٪ از مردم انگلیس ، به جای افزایش ثروت از دولت توقع دارند که زندگی شادتری براشون فراهم کنه. سئوال اینجا بود که چطور. به عنوان اولین قدم ، دانشگاه لیسستر ، پروژه ای با هدف رتبه بندی کشورها از نظر شادی مردمشون تعریف کرد. نتایج این رتبه بندی و دلایل شادی ملتها خیلی خیلی جالب بود به خصوص ایران!!! نتایج رو ببینین: