مشکلات احزاب در ایران

قبل از پرداختن به ادامه بحث لازم میدانم از دوستان عزیز که به نقد مطالب پیشین در حوزه اقتصادی احزاب پرداخته اند تشکر کنم و چند نکته را یادآوری نمایم.

1. اینکه کمک به احزاب بر اساس کرسیهای پارلمانی، منجر به تقویت حزب قوی و به ضرر احزاب کوچک است درست می باشد( این مدل در ترکیه اجرا می شود)ولی به قول دوورژه سیستمی بیشترین کارکرد را دارد که یا در قالب دو حزبی باشد یا گرایش به دو حزبی داشته باشد(دو حزب اصلی نقش ایفا کنند). تکثر احزاب منجر به این می شود که هیچ حزبی اکثریت را بدست نیاورد و مجبور هستند با هم ائتلاف کنند ولی تقریبا" همیشه دولت های ائتلافی یا در نیمه راه سقوط کرده اند و یا مشاجرات زیادی در درون خود داشته اند و می توان گفت ناموفق هستند

2. من سیستم حزبی  ایران را با ایالات متحده یا انگلستان مقایسه نکردم فقط چگونگی کسب درآمد را توضیح دادم و نتیجه گرفتم که چون در امریکا و اروپا کارخانه های خصوصی و بزرگ وجود دارد، می توانند از طریق کمکهای این کارخانه ها هزینه های خود را تامین نمایند ولی در کشورهای جهان سوم این گونه نیست و دولت باید به احزاب کمک مالی نماید چون هیچ راه درآمدی ندارند. دیگر این که احزاب توسط آمریکا و اروپا خلق شده اند و سالهای زیادی در انجا فعال بوده اندو تجربه اندخته اند و ما حزب را از آنها به عاریت گرفته ایم  حال چگونه می توانیم بدون تجربیات آنها، احزاب را در کشورمان نهادینه سازیم.دوستان گفته اندما باید خود را با کشورهای منطقه مقایسه کنیم! ، کدام یک از کشورهای منطقه به غیر از ترکیه دارای احزاب قوی هستند تا ما از تجارب آنها بهره ببریم؟ یا حتی کدام یک از کشورهای منطقه دارای شبه دمکراسی هستند چه رسد به دمکراسی! کشورهای عربی که عمر اکثر آنها کمتر از 70 سال است چگونه قابل قیاس با ایران هستند؟

3. اگر قرار است ما گزارشات اطلاعات مرکزی امریکا و سایر سازمانهای آمریکایی را مورد توجه قرار دهیم باید به همه گزارشات آنها توجه کنیم نه آنهایی که به نفع ماست  و باید خود تحقیق و بررسی کنیم که حال کجا هستیم و آینده کجا خواهیم بود. و دیگر این که ما همیشه درهمه ابعاد در خاورمیانه (به جز اسراییل) جلوتر بوده ایم و کشورهای عربی ومنطقه اصلا" نباید ملاک ما برای توسعه باشد. ملاک ما حداقل سنگاپور، مالزی  باشد.

4 . این که می گویند در ایران حزب وجود ندارد به نظر من درست نیست، اگر چه مشکلات زیادی در انجام امور توسط احزاب وجود دارد ولی مگر وظیفه حزب چیست؟ کسب قدرت، آموزش کادرها برای انجام امور دولتی ، جامعه پذیری سیاسی، انتخاب کاندیدا ها و ....ولی از چند ویژگی حزب حداقل یک یا دوتای آن توسط احزاب در ایران صورت می گیرد. مگر در فرانسه که تعداد زیادی حزب وجود دارد همه دارای نماینده در پارلمان هستند؟

5. در آخر باید متذکر شوم و آن اینکه مباحثی که در ذیل مشکلات احزاب سیاسی در ایران مطرح می شود، به دور از هر گونه دیدگاه جناحی و حزبی است و تنها در راستای غنا و توسعه فرهنگ حزبی بعنوان یکی از پیش نیازهای توسعه دمکراسی در ایران مطرح می شود

در مطلب آینده به سیستم انتخابات در ایران پرداخته می شود.

 

آزادی

به عقیده ژان پل سارتر (JEAN-PAUL SARTE)یکی از نیازهای اساسی و وجودی انسان آزادی (FREEDOM) است .راستی چرا برخی اندیشمندان علم روانشاسی و جامعه شناسی تا به این اندازه به آزادی اهمیت می دهند و آنرا از ملزومات رشد و شکوفایی فردی و اجتماعی انسان ها می دانند ؟آزادی بشری اصالتا به چه معناست و چه نتیجه ای در بر دارد ؟جامعه ایرانی تا چه اندازه آنرا می شناسد و از آن بهره مند است ؟

آزادی دو وجه مرتبط فردی و اجتماعی یا درونی و بیرونی دارد .آزادی واقعی آن است که ایجاد سازندگی، رشد و شکوفایی کند ،نه هرج و مرج وبی نظمی .اجتماع آزاد به حقوق انسانی یکایک افراد تحت لوای خود احترام می گذارد و ضامن آزادی فردی است .آزادی فردی هم متقابلا ،بنیانگذار و حافظ سلامتی و تداوم آزادی اجتماعی است .هیچ کدارم از این دو به حرمت و حقوق انسانی ،فرهنگ ،دین ،دولت و مظاهر امنیت و اقتدار جامعه خدشه ای وارد نمی سازند. بلکه هماهنگ با آنها سعی در تثبیت پایاپای یکدیگر می کنند .همه این زیبایی را زمانی می توان در یک جامعه تجربه کرد که نگاه یکدست و همراه با تفاهمی به آزادی وجود داشته باشد و تعصب و تحجر و انتقاد ناپذیری مانع بروز آن نگردد.

گفتیم آزادی فردی بنا کننده آزادی اجتماعی است و تا آن نباشد این یکی مهجور و ابتر خواهد ماند . بنابراین وقتی که فرد فرد ما اسیر تعارضات درونی خود هستیم نخواهیم توانست جامعه آزادی را پی ریزی کنیم .زمانی که به دامنه وسیع تاریخ زندگی اجتماعی خود نگاه می کنیم عوامل زیادی را می بینیم که بصورت ناخود آگاه غل و زنجیری شده اند برای جلوگیری از رسیدن ما به آزادی .آموزشهای نادرست ،خرافه پرستی ،دیدگاه های نامعقول وغیر حقیقی مذهبی ،موهومات سنت گرایانه ،مبانی عقیدتی کهنه و غیر علمی و غیر متناسب با نیازهای بشر امروز ،رواج و ارائه تصاویر ذهنی عجیب و غیر واقعی از انسان ،خدا ،زندگی مادی و معنوی ،زندگی پس از مرگ و نیازهای غریزی و اولیه انسانی ...  همه و همه باعث گیجی و سر در گمی ما و سبب اتلاف انرژی ها ی فردی و درونیمان شده اند .جالب اینجاست که در هر برهه از تاریخ پر فراز و نشیب و بی ثبات ما هر یک از این زنجیر ها با هدفی مقطعی و موردی توسط فرد ،طایفه یا سلسله ای ساخته شده اند ،اما پس از آن در اعماق موجودیت ذهنی ما رسوخ کرده اند.  ما هم آرام آرام آنها را پذیرفته ایم و با گذشت زمان گمانمان به یقین بدل شده است .حالا فقط می دانیم که اسیریم و راه خلاصی و آزادی نمی دانیم .

انسان آزاد همچون بالونی است که کیسه های شن خود را به زمین افکنده و قادر است براساس پتانسیل و انرژی حاصل از تلاش خود مسیر رشد و تعالی را طی کند . احساس رضایت و خوشبختی درونی او با نگاه به این تعالی معنی پیدا می کند . او قادر است بی آنکه حقوق دیگران را ضایع کند نیازها و آرزوهای اولیه انسانی ،حقیقت و وجدان ومعنویت را یکجا زیر سقف توانایی های خود گرد هم آورد . انسان آزاد اهل جلوه و تظاهر نیست بلکه در پی حقیقت است .او از مکانیسم های دفاعی روانی نپخته و همراه با تعارض کمتر استفاده می کند .توانایی آن را دارد که تمایلات بنیادی و ذاتی خود را دقیقا شناسایی کند و آنها را از مشرب طبیعی خودشان براورده سازد .حصر و بندهای مختلفی که ریشه در سنت گرایی جاهلانه دارد برای او مفهومی ندارد. او با قاطعیت و سربلندی به جستجوی خود می پردازد و آنگاه که واقعیت را بیابد بی تردی به آن عمل هم خواهد کرد .

جامعه آزاد هم مخلوق انسان های آزاد است .در این جامعه به حرمت انسانی افرادی که در ابعاد مختلف با یکدیگر متفاوتند احترام گذاشته می شود . ضمانت موجودیت ارکان قدرت فقط همدلی و خواست کلان افراد جامعه است. مظاهر قدرت نیز به این نتیجه رسیده اند که برقرای آزادی اجتماعی جزو حقوق اولیه انسانهاست و نه تنها مزاحم و مخرب امارت آنان نیست ،بلکه حافظ و حامی آن است. در چنین جامعه ای قوانین و محدودیتهای اجتماعی براساس نیازهای روز آمد انسانی طراحی شده اند و زیاد فضول و دست و پا گیر نیستند .بنابراین در تغییراتی که احیانا در سطوح بالای قدرت اتفاق می افتد اغلب این قوانین ثابت و لایتغیرند. امنیت حاصل از این آزادی در جامعه فراگیر است وهیچ کس را مورد تهدید قرار نمیدهد .

عمیقا معتقدم آنچه را که گفتم مدینه فاضله دور از دسترسی نیست .اگر از منظر تاریخ به رشد جوامع انسانی و جامعه خودمان نگاه کنیم خواهیم دید که همگی به سمت این نوع آزادی فردی واجتماعی در حرکت بو ده ایم . برخی کندتر وبرخی سریعتر .آنچه که همدلی وتلاش دست جمعی ما را می طلبد ،این است که هرگز نباید از مشق آزادی و آزاد اندیشی خسته شویم و دست بکشیم . مشق سازنده ای که خواهد توانست همگی ما را با هر سلیقه و عقیده ای که داریم، همراه و بی هیچ حذف وتحریفی به ساحل آزادی نزدیک کند .

ادامه دارد   

راههای برون رفت

 در این بخش در  ادامه مباحث  موقعیت زنان در حیات سیاسی ایران  به ارایه برخی راهکارهای رفع موانع حضور زنان در سیاست می پردازیم.

 راهکارهای برون رفت از موانع مشارکت زنان در اجتماع:

جامعه شناسان، متخصصان و محققان حوزه زنان راهکارهای متعددی برای رفع مشکلات زنان و تسهیل در روند ورود آنان به حوزه های مختلف اجتماع ارایه کرده اند که می توان آنها را در دو بخش فرهنگی و ساختاری خلاصه نمود، در این بخش راهکارهای فرهنگی ارایه می شود.

   راهکارهای فرهنگی:

۱. برنامه ریزی برای ترمیم و اصلاح تصویر ذهنی غیر واقعی مبنی بر وجود تعارض حتمی بین نقشهای خانوادگی زنان و نقشهای اجتماعی، سیاسی و مدیریتی آنان

۲. ایجاد زمینه فرهنگی مناسب به نحوی که توانایی های زنان در مشاغل مدیریتی به منصۀ بروز و ظهور برسد و مبارزه فرهنگی همه جانبه با این طرز تفکر که به بهانه حفظ حریم زنانه، زنان از عرصه اشتغال و مشارکت در سطوح عالی محروم می شوند

۳.تغییر نگرش سنتی خانواده ها نسبت به دختران از طریق آموزش های مداوم خانواده ها برای ایجاد نگاه برابر میان دختر و پسر و احاله نقشها و کردارهای تساوی طلبانه میان کودکان دختر و پسر

۴. زنان مدیر به ویژه آنان که در سطح مدیریت موفق بوده اند به عنوان الگو به جامعه معرفی شوند.

۵. تشویق مطالعات و تحقیقات در زمینۀ شناسایی سنت های غلط رایج خرافی و پیدا کردن راههای مناسب برای مبارزه با این تفکر

6. با توجه با این که زنانی که تنها خود را به مرزهای خانه و خانواده محدود کنند معمولا" به مسایل و اتفاقات بیرون از خانه حساس نیستند و این موضوع به سوء فهم و ناآگاهی آنان از اشکال مختلف روابط فردی و اجتماعی منجر می شود، باید رسانه های جمعی به عنوان مهمترین ابزار جامعه پذیری سیاسی و فرهنگی برنامه های مختلفی در جهت انتقال و افزایش آگاهی افراد به طور عام و زنان به طور خاص اجرا کنند.

۷. در خصوص رفع بی سوادی زنان و افزایش آگاهی اجتماعی و سیاسی آنان تمهیداتی اندیشیده شود و از طرفی کتابهای درسی به ویژه در دوره ابتدایی به گونه ای طراحی شود که نگرش افراد اعم از زن و مرد از همان سنین کودکی در خصوص مشارکت اجتماعی تقویت شود .

 ۸. در حالی که بزرگان دین، مجریان و عالمان واقعی احکام دین از برابری زن و مرد( ونه تشابه آنها) سخن می گویند، هنوز هم کسانی یافت می شوند که بر اهمیت نقش زنان آگاهی ندارند و با تعصب دربارۀ جایگاه زنان در حکومت اسلامی اظهار نظر می کنند و سعی دارند بینش های متحجرانه و نظرات متعصبانۀ خود را به دیگران القاء نمایند. بر نیک اندیشان و مصلحان جامعه است مسئولیت آگاه سازی چنین افرادی را بر عهده بگیرند و تعابیر و تفاسیر نادرست از مذهب و ایدئولوژی را به ویژه در شرایط حاضر که کمبود نیروی انسانی ماهر و متخصص یکی از مهمترین تنگناهای توسعه است، متوقف سازند.

9. برنامه ریزی به منظور افزایش آگاهی های جامعه در زمینه حقوق زنان از بعد مذهبی، قانونی و اخلاقی با استفادۀ موثر از وسایل ارتباط جمعی

۱۰.و در اخر اینکه برای ایجاد تغییر در نگرش های نادرست درباره  زنان، ابتدا بایستی در نگرش خود زنان تغییر ایجاد شود. زنان باید در خصوص توانایی ها و ظرفیت های خویش آگاه شوند و با اعتماد به نفس و اتکاء به خود در مسیر شکوفایی استعدادهای ذاتی خود گام بردارند و خود را به ابزار علم و دانش مجهز نمایند و ثابت کنند استحقاق مشارکت در تمام زمینه های مدیریتی را دارا هستند و دیگر این که از حالت منفعل و بی تفاوت بودن خارج شوند، در خود تحول ایجاد کنند و فاصلۀ بین وضع موجود و وضع مطلوب را کوتاهتر سازند .

ادامه دارد...

نظام مندی

یکی دیگر از معضلات مهم فردی و اجتماعی ما ایرانیان ضعف در نظام مندی است .نظام مندی (Poor Organization)به این معنی است که برای هر ذهنیت ،هدف یا حرکتی چه بصورت فردی و چه جمعی ،قالب و قاعده مشخص و واحدی وجود داشته باشد .در این قالب مشخص آنچه که افراد را از یکدیگر متمایز می کند تنها وتنها توانایی و شایستگی آنها در ابعاد مختلف است .نظام مندی را سران جامعه مشخص و آحاد جامعه اجرا می کنند و هر دوی آنها برحسن اجرای آن نظارت می نمایند .

در یک جامعه نظام مند افراد با اطمینان و امنیت خاطر، فقط به توانایی خود تکیه می کنند و در جهت خلاقیت (Creativity) و خود شکوفایی (Self actualization)بر اسا س ظرفیت خود تلاش می کنند. مصداق "مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد "در این جامعه ،یک باور اجتماعی عمیق است. زیرا هیچ کس از مسیری غیر از آنچه که از پیش تعیین شده و برای همگان براساس ظرفیت و توانایی شان در دسترس است نمی تواند به غایت هدف خود نائل شود .محاسن نظام مندی ،در نهایت به همه افراد جامعه باز خواهد گشت .چرا که این نوع از نظام اجتماعی تعیین کننده جایگاه افراد ،بر اساس شایستگی انها در همه ابعاد زندگی است .معلوم است که اعتماد اجتماعی ،عدالت اجتماعی ،احساس خوشحالی و رضایت اجتماعی و بسیاری از فوائد دیگر که منجر به سلامت روانی -اجتماعی (Psycho-social health)می گردد نیازمند این نوع از نظام مندی است . در چنین جامعه ای دیگر مفاهیمی مثل ثروتهای باد آورده ،رانت خواری ،مقام ها وجایگاه های علمی و اجرایی غیر مستند ،نارضایتی و احساس عدم امنیت اجتماعی و تلاش افراد برای طی مسیر و رسیدن به هدف ،خارج از آن و مسیر و قالبی که بصورت واحد برای همه افراد جامعه براساس ظرفیت آنها تعیین شده ،رایج نیست یا لااقل کمتر رواج دارد .

اما از آنجا که در طول تاریخ زندگی اجتماعی ما، کمتر به نظام مندی پرداخته شده و هرج و مرج طلبی و نسبیت گرایی اجتماعی ،اغلب اوقات بر توامندی ها ،ظرفیتها و شایستگی های افراد سایه افکنده ،متاسفانه امروز شاهد جامعه ای هستیم که با احساس عدم امنیت و  اعتماد خاطر عمیق و بارزی روبروست. حتی اگر در بخشی از این جامعه نظم  و قالبی هم بخواهد شکل بگیرد ،غالبا با سوء ظن و مقاومت روبرو خواهد شد .چرا که تجارب تاریخی متعدد بر تناقضات و نسبیت گرایی آن صحه می گذارند. در این جامعه هیچ گونه طبقه بندی مشخص و ایمنی وجود ندارد . بنابراین کسانی دیده می شوند که می توانند  با دور زدن یا نادیده گرفتن هر گونه نظام مندی ،یک شبه ره صد ساله را بپیمایند و متاسفانه این تحرکات سریع ،با شایستگی و لیاقت درونی آنها ارتباط زیادی ندارد . بلکه بیشتر مرهون موقعیت و شرایط بیرونی آنان است . تضرر این نوع هرج و مرج و نسبیت گرایی ،نه تنها دامن نظم و امنیت جامعه را می گیرد، بلکه در تمام امور علمی ،فرهنگی ،اقتصادی و سیاسی جامعه اثر گذار است. از تبعات مهم آن هم زایل شدن احساس امنیت ،خوشبختی و رضایت اجتماعی است و در نهایت سلامت روانی -اجتماعی همگان مورد تهدید قرار خواهد گرفت .

آیا بهتر نیست یکایک ما ، در هر جایگاهی که هستیم به این نقیصه جمعی توجه بیشتری معطوف داریم و سعی کنیم با حفظ اصول نظام اجتماعی به حقوق همسانان خود احترام بگذاریم و سلامت زندگی اجتماعی مان را با تبعیض و نسبیت نیالاییم؟ آیا بنا نهادن نظم و قالب اجتماعی و پایبندی به آن ،دسترسی به عدالت اجتماعی را آسانتر نخواهد کرد و در نهایت به نفع جامعه ای که بستر رشد ما و آیندگان ماست نخواهد بود ؟

ادامه دارد    

مشکلات احزاب در ایران


در نظر دارم در چند بخش به بررسی مشکلات احزاب سیاسی در ایران و مقایسه آن با سایر کشورها بپردازم.

در باب مقدمه که آیا نیاز به احزاب وجود دارد یا نه؟ آن قدر این امر واضح و مبرهن است که نیاز به توضیح ضرورت وجود آن نیست، حتی کسانی که مخالف وجود احزاب هم هستند خود بدون کمک یک گروه یا سازمان قادر به دست یابی به قدرت نیستند، مگر می شود یک فرد بدون کمک دیگران، خود و برنامه هایش را به دیگران بنمایاند؟! همین گروه یا سازمان یا هر اسم دیگری که بر آن وانهیم میشود به آن حزب گفت.

ا. اقتصادی

در کشورهایی مانند آمریکا افراد به عضویت احزاب در می آیند و از بابت این عضویت حق عضویت می پردازند، در آمریکا حق عضویت اجباری نیست و درآمد اصلی احزاب در آمریکا از طریق حق عضویت نیست و احزاب با تکیه بر هدایای کارخانه ها و شرکتهای بزرگ، افراد متمول، بانکداران و... خود را از نظر اقتصادی تامین می کنند ولی در کشورهای اروپایی این گونه نیست، مثلا" در انگلستان، پرداخت حق عضویت بسیار دقیق و منظم می باشد و معمولا" توسط اتحادیه های کارگری که اعضاء آن به نوعی عضو حزب نیز می باشند از طرف خود اتحادیه مستقیما" پرداخت می شود یا در فرانسه اعضاء حزب هر ماه باید از بابت حق عضویت مبلغی را به حساب حزب واریز نمایند و رسید آن را دریافت کنند. اما در کشور ایران مردم تمایلی به پیوستن به احزاب را ندارند که دلایل آنرا بعدا" بیان خواهم نمود در نتیجه احزاب هیچ درآمدی نخواهند داشت، از طرف دیگر در ایران کارخانه های بزرگ و شرکتهای خصوصی قوی یا وجود ندارد یا دولتی می باشند که نه  تمایلی به کمک به احزاب دارند و نه احتیاجی به آن.در نتیجه احزاب قدرت مالیی ندارند که بتوانند کارکردهای خود را به منصه ظهور برسانند و معمولا" وابسته به قدرتهای دولتی در جهت انجام وظایف آنها می شوند.

 اما در کشورهای دیگر(که مانند کشور ما هستند) برای قدرت مند کردن احزاب و تامین نیازهای مالی آنها چه کار شده است؟ مثلا" دولت ترکیه برای احزاب بودجه تعیین کرده است و این جزء ردیف  بودجه های مصوب در مجلس است و دولت حق ندارد پس از تصویب مجلس در آن اعمال نظر یا نفوذ کند. در کشور ایران هم در یک دوره کوتاه در اواخر عمر دولت خاتمی ردیف بودجه برای احزاب در نظر گرفته شد و به آنها پرداخت می شد که در دوره احمدی نژاد آنرا از ردیف بودجه حذف کردند. به نظر من بهترین راه تامین بودجه احزاب در ایران، تامین نیازهای مالی آن از طریق بودجه هر ساله، به نسبت کسب کرسیهای پارلمانی می باشد.

ادامه دارد...

آسیب شناسی فرهنگی مشارکت زنان

 در مطلب پیشین ذیل عنوان موقعیت زنان در حیات سیاسی ایران یکی از دوستان لطف کردند نظر دادند به اسیب شناسی وضع زنان نیز پرداخته شود. البته ایراد از نگارنده بود که فراموش  کرده بود در پایان مطلب قبلی ذکر کند ادامه دارد. به هر حال با تشکر از این دوست گرامی در مطلب پیش رو به آسیب شناسی  فرهنگی مشارکت زنان در ایران می پردازیم.

آسیب شناسی فرهنگی مشارکت زنان:

جامعه ایران معاصر، در حال گذار از نگرشهای کهن به انگاره های مدرن است بنابراین به نظر می رسد در تمامی جنبه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ویژگی هایی پدیدار و آسیب های فراوان پدیدار شده است.

جامعه شناسان و محققان حوزه زنان، علت حضور کمرنگ و ناچیز زنان در عرصه های مختلف را ناشی از ایستارها و کلیشه های قالبی جنسیتی، فرهنگی، سنتی و پدر سالارانه می دانند که از دوره کهن تاکنون در اراده جامعه و خود زنان به عنوان گروههای هدف، در مبارزه با آثار و پیامدهای منفی آنها خلل ایجاد کرده است.

در واقع محدود کردن زنان در چهار دیوار خانه و تحقیر افکار، عقاید و کارهای او نبوغ و نیروهای شگرف باطنی او را سرکوب کرده به طوری که او را حتی از خود نیز ناامید کرده و این مطلب به نحو بسیار بارزی درجه کارآمدی او را پایین آورده است . از طرفی از جمله عوامل کمرنگ بودن حضور زنان در عرصه های مدیریتی و مشاغل کلیدی، موضوع جنسیت است . در ایران مانند بسیاری از کشورهای جهان سوم حضور زنان را در بسیاری از مشاغل، موثر و مفید نمی دانند. پیشداوری منفی از آن جا است که عده ای اذعان دارند زنان به هر حال دارای نقش همسری و مادری هستند، بنابراین در ترکیب هر دو نقش خود در خانه و بیرون از خانه معمولا" موفق نیستند . این باور تا آنجا است که به قول پیرسون  امروزه مهارت و تخصص با جنسیت عجین شده است،  معادله ( مرد = ماهر و زن = ناماهر) تا آنجا از درجه صحت و اعتبار برخوردار است که یک شغل با بودن زن در آن تضمین می کند که محتوای شغل از نظر مهارت و تخصص در درجه پایین تری است. در واقع جنسیت کسانی که کار می کنند بیش از محتوای کارشان نشان دهنده آن است که تا چه اندازه کار، تخصصی و یا غیر تخصصی است.

 باید اعتراف  کرد هنوز در جامعه ایران مردان بیش از زنان اهمیت دارند چرا که زندگی زنان در جامعه ایرانی و دیگر کشورهای جهان سوم تا حدود زیادی از طرز تفکر و نگرش مردان پیرامونشان متاثر می شود، خواه پدر خانواده باشد که بر میزان و نوع تحصیلات دختر و یا ازدواج او ناظر است، خواه شوهر که نظرش بر ادامه تحصیل همسر، دامنه فعالیت اجتماعی و احراز شغل همسر و یا عدم آنرا تعیین می کند . در واقع وابستگی به خانواده، طرز تفکر همسر و رسیدگی به امور فرزندان مانع حضور موثر زنان در اجتماع و ارتقا آنان به پست های مدیریتی در شغلهای مختلف می شود.

در یک تحقیق جهانی که در 65 کشور جهان صورت گرفت 46 زن با شرکت در این تحقیق در زمینه خدمات و حمایت های اجتماعی، تبعیض جنسیتی و وضعیت زنان در بخشهای مختلف اجتماعی، تصمیم گیری و مدیریتی به سوالاتی در زمینه های یاد شده پاسخ دادند. پاسخ دهندگان  از عمده ترین نگرانیهای خود در زمینه مشارکت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را تنش ها و برخوردهای ناشی از تداخل زندگی اجتماعی و خانوادگی اعلام کردند، همچنین بیشتر پاسخ دهندگان، رسانه های جمعی به ویژه تلویزیون را به عنوان وسیله ای برای جامعه پذیری فرهنگی و سیاسی، از جمله عوامل مانع شونده در پیشبرد نقش موثر زنان در اجتماع، اقتصاد و سیاست توصیف نمودند. آنان ابراز کردند این رسانه ها با تمرکز بر کلیشه های قالبی رفتاری و سنتی در باره زنان، تنها بر حضور مناسب آنان در محیط خانه و خانواده تاکید می کنند در حالی که، فعالیت های اجتماعی و توانمندیهای بالای زنان در عرصه های سیاست، مدیریت و اقتصاد را یا به تصویر نمی کشند و یا بسیار ناچیز و کمرنگ جلوه می دهند. از طرفی این تحقیق نشان می دهد 77درصد از زنان پاسخ دهنده، ارزشهای فرهنگی، کلیشه های قالبی، سنتی و تبعیض جنسسیتی را از جمله عوامل محدود کننده حضور زنان در سطوح بالای مدیریتی و تصمیم گیری می دانند .

در تایید نتایج این تحقیق باید گفت کلیشه های سنتی و فرهنگ مردسالاری با تقسیم کار به محیط خانه و اجتماع و محول نمودن انجام امور خانه به زنان، عملا" به نوعی سبب سلب فرصت مشارکت برابر زنان را فراهم آورده و به تدریج به صورت یک نهادۀ ذهنی در آمده است. البته این تفکیک ویژه، تنها به ایران اختصاص ندارد زیرا تقسیم اساسی بین حوزۀ عمومی و خصوصی در غرب نیز صورت گرفته است، فیلسوفانی چون؛ افلاطون، جان لاک، هابز، ارسطو، اگوستین، روسو، هگل، مارکس و انگلس نیز حضور زنان را تنها به محیط خصوصی و خانه محدود می کنند و برای زنان تنها نقش مادری و همسرداری در نظر می گیرند این در حالی است که برای مردان ویژگیهایی چون سایه خدا، جنس برتر و حاکم بر هر دو محیط خانه و اجتماع بر می شمارند و زنان را به عنوان جنس دوم، ناکامل، احساسی و ضعیف معرفی می کنند.این مباحث در واقع در ذیل تئوری های طبقه بندی جنسیتی (Gender Sertification) قرار می گیرند .ای تئوری  بر اهمیت ایدئولوژی فرهنگی-اجتماعی و باورهایی که بطور ویژه به طبیعت و اساس مرد و زن برمی گردند، تاکید می کنند.موضوع عمده این تئوری ها این است که زنان  به لحاظ فرهنگی و به طور طبیعی در زمینه های اقتصادی و اجتماعی در مقایسه با مردان  از قدرت  کمتری  برخوردارند.از طرفی در این تئوری ها زنان و مردان به دو گروه قدرتمند ((Powerful Group و گروه ضعیف ((Powerless Group تقسیم می شوند بر اساس این تقسیم بندی مردان همیشه  در گروه قدرتمند و مسلط و زنان برای همیشه در  گروه ضعیف و تحت سلطه جای دارند.

 اما باید تاکید کرد؛ اگر فرهنگ جامعه با زنان به شیوهای نابرابر رفتار نماید، یعنی در مقایسه با مردان آنان را با ویژگیهای ضعیف یا منفی توصیف کند یا اکر امکان دستیابی به فرصت و منابع ارزشمند اجتماعی را به خاطر زن بودن برای انها محدود سازد، در این صورت به تدریج این مولفه ها جزیی از خود پنداره هویت زنان می شود و به این ترتیب ادراک منفی یا ضعیف از خود، عزت نفس پایین و ارزیابی ضعیف از توانمندیهای خود احتمال شکل گیری ساختار روانی و شخصیتی مساعد کار را کاهش می دهد.

ادامه دارد...

بعد از تعصب (Prejudice) و تکانشی بودن (Impulsivity)، باز هم کمی در خصوص تفکر و بینش حرف بزنیم .تفکر انتقادی (Critical thinking ) یکی از انواع تفکر است که باعث کمک گرفتن فرد یا جامعه از آراء و نظرات اندیشمندان دور و نزدیک ،در رفع عیوب و نواقص خود می گردد .بهره مندی از تفکر انتقادی هم آموختنی و تربیتی است و ریشه های آن از زمان کودکی در بستر خانواده و اجتماع و همراه با یاد گیری و الگو برداری از سایر افراد محیط پیرامون ،در برخورد با انتقادات مختلف نزج و نمو می یابد. صاحبان اینگونه تفکر نه تنها در مقابل انتقاد افراد صاحب نظر جبهه نمیگیرند و پریشان و آشفته نمیشوند ،بلکه آنرا فرصتی برای رشد و حرکت بهتر و سریعتر به سمت اهداف صحیح خود می دانند .این افراد منتقدین خود را دوست و خودی تلقی می کنند و از وجود آنها احساس امنیت یافته و به آنها ارج می نهند.

ویژگی دیگری که افراد دارای تفکر انتقادی دارند این است که وقتی در جایگاه ناظر یا منتقد قرار می گیرند از آرمان نمایی (Idealization) یا بی ارزش نمایی (Devaluation) کامل یک فرد ،موضوع ،شیء،عقیده و یا قوم پرهیز می کنند .سعی آنها بر این است که ارزش گذاری واقعی کنند و حتی المقدور در این دو سر طیف قرار نگیرند. اینان انسانهای بصیر و پخته ای هستند که نه به راحتی می پذیرند و نه به راحتی رد می کنند. موضوعات مختلف در ذهنیت آنها فقط به دو دسته خوب یا بد ،اهورا یا اهریمن ،دوست یا دشمن تقسیم نمی گردد . برای ارزش گذاری هر چیز، با در نظر گرفتن تمامی ابعاد و زوایای آن اقدام    می کنند .تلاش و همت آنها بر این است که از نقاط قوت یک چیز نهایت استفاده را ببرند و از نقاط ضعف آن بپرهیزند و یا با درایت و حوصله در آن تغییر ایجاد کنند . 

بنابراین در قاموس ارتباط این افراد قهر و خشم و نفرین و قطع رابطه معنی ندارد. همین طور ، دوستی نیز براساس منافع ومصالح دو جانبه ای است که تفکر انتقادی بخش عمده ای از مفاد آنرا شامل می شود .

برعکس ،افراد یا جوامعی که از تفکر انتقادی محرومند غیر از موافقین خود ،بقیه را دشمن می پندارند و با آنها برخورد قهر آمیز می کنند . خود را از نظر و تجربه سازنده منتقدین واقعی محروم می نمایند و با این توصیف به مسیر اشتباه و پر نقیصه خود به تنهایی و در انزوا ادامه می دهند .

حال سوال اینجاست که آیا جامعه ما برای برخورداری از فواید این نوع  تفکر و پرورش آن تا چه اندازه تلاش کرده و اصولا تفکر انتقادی در بین ما چگونه جایگاهی دارد ؟

ادامه دارد

خوب در ادامه بحث به موضوع تکانشی بودن بپردازیم .یکی از آفتهای بزرگ فردی وجمعی ما همین است .ما مردمی هستیم که خیلی زود هیجان زده میشویم ،با ناشکیبایی تصمیم میگیریم وعمل میکنیم و اگر هم خیلی متعصب نباشیم به زودی از کرده خود پشیمان میشویم .

این نوع عملکرد ناشی از تکانه در طول تاریخ سیاسی واجتماعی ما همیشه بارز وبرجسته مینماید .انگار آن پختگی وتدبیر و درایتی که باید محور تصمیم گیری های ما باشد وجود ندارد یا ضعیف عمل میکند .شاید بخشی از این اشکال مربوط به جوان بودن جامعه ما باشد، اما مطمئنا بخش عمده آن درشناخت ،رفتار ویادگیری ما ریشه دارد .

تکانه ها عمدتا از جنس هیجان هستند .مثل خشم ،نفرت ،عصبانیت ،ترحم ،مهر ورزی و حتی دلسوزی .وقتی که این هیجانها بر تعقل ومصلحت اندیشی چیره میشوند وآنرا از حیطه تصمیم گیری کنار میزنند،یحتمل نتیجه ای جز حسرت و پشیمانی به بار نخواهند آورد .بنابراین به دنبال خود ناپایداری و تردید را به ارمغان میآورند که این هم باعث هدر رفتن انرژی های فردی واجتماعی ما میگردد.

جامعه ای که به خرد مندی رسیده باشد ،جمعه عاشق وشنبه فارغ نیست . برای هر تصمیم وتحرکی خوب وعمیق می اندیشد ،تمام جوانب مصلحت را مرور میکند و در سخت ترین شرایط بهترین گزینه را برای عمل انتخاب میکند .این جامعه اگر به انتخابی دست بزند وتصمیمی بگیرد،به آن وفادار ومعتمد خواهد ماند و در جهت رشد و بهبود و رفع نواقص احتمالی آن تلاش خواهد کرد .اما برعکس،تصمیمات تکانشی وهیجانی معمولا زود گذرند ،متضمن نفع ومصلحت حقیقی و واقعی نیستند ،ناپایدارند و زود انسان را دل زده وناامید میکنند.تا آنجا که ممکن است انتخاب کنندگان وعمل کنندگان ،خود آگاه یا ناخود آگاه سد راه حرکت و رشاد منتخب و محصول عمل خویش شوند . این محصول ناکام،غیر از اینکه اصالتا نادرست ونامتناسب است ،با کار شکنی وبی تفاوتی عاملان خود هم روبرو میگردد.و با این توصیف علیرغم وجود نواقص فراوان و غیر قابل رفع،به طی مسیر خود تا ناکجا آبادادامه خواهد داد .

آیا بهتر نیست ما ایرانیان جنبه های مختلف مصلحت خویش را طبقه بندی کنیم ؟بر روی یکایک آنها اعم از اجتماعی ،سیاسی ،اقتصادی ،بین المللی وغیره ،ژرف وبدور از تعصب وتکانه بیندیشیم وهه ابعاد مصلحت و تدبیر را در تصمیم گیری خود لحاظ کنیم تا جامعه ای بهتر برای خود و آیندگانمان بسازیم ؟

ادامه دارد