در چند سال اخیر و به خصوص با افزایش رسانه های خبری دیجیتال از سویی و از سوی دیگر با تحولات جناحی و بر سرکار آمدن دولتی برخاسته از اردوگاه محافظه کاران از سوی دیگر ، به کرات دیده یا شنیده می شود هر گونه برخورد یا منازعه با ریشه قومی ، اقدامات جدایی طلبانه نام می گیرد . اندک دقتی در ادبیات رسمی امروز ایران نشان می دهد که اطلاق جدایی طلبی به هر نوع تحرکی در مناطق با مطالبات قومی انجام می گیرد و نوع و میزان رخداد قومی و خاستگاه قومیت مورد نظر تاثیری در این امر ندارد و کوتاه سخن اینکه همه مطالبات و تحرکات قومی در ادبیات عام سیاسی کشور مفتخر به دریافت عنوان جدایی طلبی می شوند !. ولی آیا به راستی اینگونه است و تمامی رخدادهای قومی ایران با هدف جدایی اقوام از ایران صورت می پذیرد ؟
تئوری پردازان مقوله قومیت برای فهم بیشتر علل بروز بحرانهای قومی ، در قالب چند رهیافت سیاسی ، اجتماعی ؛ قرهنگی و اقتصادی این پدیده را مورد کنکاش قرار می دهند . در رهیافت سیاسی بررسی علل بروز بحران های قومی ، اندیشمندانی چون همچون ديويد مك نلي ، كومار روپزينگه ، ساموئل هانتينگتون ، اريك هابزبام ، بوئرز و رابرت ماندل کم رنگ شدن و تضعیف الگوی دولت – ملت را از مهمترین دلایل بروز رخدادهای قومی بر می شمارند . با این فرضیه اگر منازعات و بحرانهای قومی ایران را بخواهیم مورد بررسی قراردهیم ، با مطالعه رخدادهای سیاسی ایران در جریان دو بار اشغال ایران در دو جنگ جهانی اول و دوم و نیز مقطع فروپاشی نظام سلطنتی و پیروزی انقلاب اسلامی را می توانیم اوج کم رنگ شدن الگوی دولت – ملت در ایران بدانیم و طرفه اینکه در سه مقطع یاد شده و به خصوص در دو مقطع اخیر بیشترین تحرکات قومی در ایران رخ داده است . نگارنده در این سطور قصد به نقد کشیدن تئوریهای مزبور و آزمون تصدیق آنان در تحولات قومی ایران را ندارد و فقط ذکر آنها به این دلیل بوده که اوج برخوردها و بحرانهای قومی در تاریح معاصر ذکر شود .
خاستگاه اکثریت قریب به اتفاق اقوام ایرانی – بر خلاف اقوام بسیاری دیگر از کشورهای چند قومیتی – کشور ایران بوده است و این خصیصه بارز به مطالبات آنها ، نوع کنش آنان برای دستیابی به مطالبات و نیز واکنش اقوام دیگر به این مطالبات از سویی و واکنش دولت مرکزی ایران به آنان از سوی دیگر جهت می دهد و تو گویی که رخدادهای قومی ایران از فرهنگ و اقلیم آن بیشترین تاثیر را می پذیرند و تاثیر کمتری از متغیرهای دیگر همچون محیط بین المللی و ... پذیرا می گردند .
تاثیر خصیصه فوق الذکر در منازعات قومی ایران آن است که همه مطالبات اقوام حتی در بحرانی ترین منازعات همواره در چارچوب ایران تعریف شده و پی گرفته می شود . تعمقی در اسناد و تاریخ نگاری های انجام شده بر روند منازعات قومی ایران نشان می دهد که اقوام ایرانی هیچ گاه جدایی از مام میهن را دنبال نکرده و تاکنون هیچ جنبش با خاستگاه قومی ، مطالبه ای در این خصوص نداشته است . مصادیق این مدعا در تاریخ معاصر ایران فراوان است . اگر اوج بحرانهای قومی در ایران را در جریانات اشغال ایران در مقطع جنگ جهانی دوم و تشدید جریانات گریز از مرکز – در واقع مرکزیتی برای کشور در آن مقطع متصور نبوده – و ایجاد دو جمهوری با عمر مستاجل در کردستان و آذربایجان بدانیم ، بر اساس اسناد موچود ، رهبران و بانیان این دو حرکت – به عنوان اوج بحرانهای قومی – حتی خواب جدایی از ایران را نمی دیده اند و حداکثر مطالبات آنان خودمختاری و خودگردانی البته با درجاتی از ابهام و عدم تعریف واضح از مرزهای خودگردانی بوده است . در جریان رخ دادهای قومی مقارن استقرار نظام نوپای جمهوری اسلامی نیز به عنوان یکی دیگر از مقاطع اوج برخوردهای قومی در ایران ، بانیان و سردمداران چریانات قومی معارض همواره مطالبات خود در گستره ایران تعریف کرده اند . اگر شدیدترین برخوردهای رخداده در این مقطع در کردستان ، آذربایجان ، سیستان و بلوچستان ، ترکمن صحرا و خوزستان را در کردستان بدانیم و آنرا برابر نظر نویسنده کتاب " تحولات قومی در ایران[1] " بحران" بنامیم ، پدیدآورندگان این بحران و بانیان فکری آن همواره خواستار خودمختاری بوده اند و نه جدایی طلبی . حتی در مقطع بروز جنگ تحمیلی و اوج آن در استان خوزستان ، اندیشه ها و مطالبات قومی اهالی این خطه ، در سایه خطر یک مهاجم خارجی هر چند با مشابهت زبانی رنگ می بازد و تا پایان جنگ به فراموشی سپرده می شود . همچنین جانفشانی های رزمندگان آذری و کرد و ترکمن و بلوچ برای دفاع از تمامیت ارضی کشور در کنار سایر اقشار فرزندان این مرز و بوم مثال زدنی است .
حال این سوال پیش می آید چرا امروزه هر تحرک قومی و لو غیر قابل دفاع چه از حیث روش و نوع ؛ به جدایی طلبی تعبیر می شود . آیا واقعا" اقوام ایرانی می خواهند از " خود و هر آنچه دارند " چدا شوند . یقینا" چنین نیست و تمامی برچسب های جدایی طلبی بر اقوام ایرانی در عالم ادبیات سیاسی و روزنامه نگاری واقعیت دارد و نه در عالم واقع .
نکته قابل تامل دیگر این است که امروزه همه دولتها سعی می کنند همه تحرکات قومی حتی با مطالبات جدایی خواهانه را در چارچوب مرزهای خود تعریف کرده و از هر توع اطلاق و بکارگیری واژه جدایی ممانعت نمایند چرا که نفس کاربرد آنهم می تواند به تمامیت ارضی و جمعیتی کشور لطمه زند .
این نوع تعامل ، در مورد تقلیل در رفتار سوء عضوی از یک خانواده و یا حتی بیماری وخیم در عضوی از بدن یک بیمار هم این مثال صادق است . در خانواده های سنتی فراوان مشاهده شده که پدری با علم به بروز یک رفتار ناهنجار از قبیل استعمال دخانیات در فرزند خود ، به اصطلاح آنرا به روی خود نمی آورد و سعی می کند با رفتار ترمیمی ، مانع از ادامه رفتار ناهنجار در یک عضو خانواده شود .
در کشورهای جهان سوم دولتها تا حدودی نفش پدر جامعه را نیز ایفا می کنند و لذا باید تعامل صحیح تری با کنش های اجتماعی داشته باشند و برای هر موردی نکوشند اعضای خانواده خود را دفع نمایند . نحوه تعامل با مطالبات و رخدادهای قومی حتی در بدترین شکل و شیوه اقدام ، طرد نیست چه بسا عضو طرد شده یک خانواده بتواند به مراتب خطرناک تر از پدیده های بیرونی آن خانواده ، باشد .
با آنچه در این سطور از باب حدیث آرزومندی گفته شد انتظار بر این است که با هدف پاسداشت تمامیت ارضی و فرهنگی ایران ؛ در ادبیات سیاسی و رسانه ای کشور از کاربرد کلماتی همچون جدایی طلبی و اطلاق آن به کنش های قومی جلوگیری شود . در این رابطه نقش صدا و سیما ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، کشور و اطلاعات می توانند نقش موثری ایفا نمایند .
به امید روزی که ایرانیان بتوانند با الهام از فرش ایرانی – که هر رنگی و تار و پودی نقش خود را دارد و همین تنوع است که به فرش ایرانی معنا و وجود می دهد – از خلال وجود تنوع ، به وجود ایران غنای بیشتری بخشند
[1] مقصودی ، مجتبی ، تحولات قومی در ایران ، تهران ، موسسه مطالعات ملی ،1380