نگاهی به فرهنگ
شاید بحث در این زمینه آنقدر گسترده و پیچیده باشد که در قالب روانشناسی اجتماعی بتوان به گوشه ای از آن پرداخت .همه میدانیم که یکی از بالهای مهم در راه پرواز به سوی قله رشد وبلوغ انسانی، فرهنگ است .هر طبقه ،قوم و یا جامعه با فرهنگ خاص خود زندگی می کند و آنرا به اسلاف و اخلاف خود انتقال می دهد .اما با این تعریف باید پرسید که معنی فرهنگ از بعد روانشناسی اجتماعی چیست و آیا فرهنگ های مختلف قابل ارزش گذاری و درجه بندی هستند یا نه ؟
فرهنگ مجموعه ای از روش های رفتاری و عقیدتی است که فرد یا جامعه را با دنیا پیوند می دهد و آن فرد یا جامعه با آن روش ها شناخته می شود .فاکتورهای بسیار متعدد و متنوعی در پدیدار شدن یک فرهنگ خاص موثرند که به بخشی از آنها طی مباحث قبلی اشاره شد و بخش های دیگر را در آینده مورد بحث قرار خواهیم داد.
اما فرهنگ ،ذاتا و اصالتا باعث پرورش انسانیت انسان می گردد .اینجاست که باید گفت ارزش یک فرهنگ را باید در نتیجه آن جستجو کرد و اینکه ما را به کجا رسانیده است . نکته ظریف این است که باید از دیدگاه روانشاسی اجتماعی بین فرهنگ(culture) و آداب و سنن(ritual) افتراق قائل شویم. مسلما آداب ،جزء کوچکی از فرهنگ است اما همه آن نیست ،زیرا به تنهایی باعث پرورش و شکوفایی نمی گردد. ممکن است ما انسانها یا جوامعی را با آداب عمیق و فراوان اما فرهنگ سطحی و ناچیز یا برعکس آن بشناسیم. مثال تارخی آن اینکه امیرکبیر را به عنوان یک آدم فرهنگی و ناصرالدین شاه را یک آدم آدابی می شناسیم .
نکته دیگر اینکه پیشینه تاریخی هر قوم یا فرد زیر مجموعه آداب او محسوب می گردد که آن هم جزئی از فرهنگ تلقی می شود .فرهنگ ایرانی اگر بخواهد معنی واقعی خود را داشته باشد باید نیازهای روز آمد جامعه خود را برآورده سازد وموجب پرورش و رشد آن گردد .تکیه مطلق به پیشینه تاریخی، مثل تکیه بر باد است و جامعه را از نوآوری وشکوفایی فرهنگی باز می دارد و در خواب غفلت فرو می برد .اینکه چه بوده ایم مسلما اهمیت کمتری دارد از اینکه چه هستیم و چه خواهیم بود .این نوع از نگرش نیز قسمتی از بعد عقیدتی فرهنگ است که به نظر من در جامعه ایرانی آنچنان که باید به آن پرداخته نشده و چه خوب است که اندیشمندان و فرهنگ سازان ما بیشتر به آن توجه داشته باشند .
ادامه دارد .