جملات انرژی بخش

معیار واقعی بودن تصمیم ان است که دست به عمل بزنیم........................................ انتونی رابینز

اجازه نده ترس تو را فلج سازد...............................................................................مارک فیشر

افرادی که از ریسک کردن میترسند به جایی نمیرسند............................................... مارک فیشر

منشا همه بیماریها در فکر است ...........................................................................ژوزف مورفی

رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد اما حتمی است ...................................انتونی رابینز

چنانچه نیک اندیش باشید خیر و خوشی به دنبالش خواهد امد................................. ژوزف مورفی

افراد موفق هیچ وقت اجازه نمیدهند که شرایط ازارشان دهد......................................مارک فیشر

افرادی که زمان را در انتظار شرایط عالی از دست میدهند هرگز موفق نمیشوند............. مارک فیشر

اعمال ثابت ما سرنوشت ما را تعیین میکند..............................................................انتونی رابیتز

هنگامی که تخیلات و منطق در ضدیت با هم قرار بگیرند تخیلات پیروز میشوند................. مارک فیشر

وقتی که هدف روشنی داشته باشیم احساس روشنی به ما دست میدهد.....................انتونی رابینز

ترس راازخودبران و باخودبگو من با نیروی شعورخودقدرت انجام هرکاری را دارم................. ژوزف مورفی

هر کس از قدرت انتخاب برخوردار است پس سلامتی و شادی را انتخاب کند....................ژوزف مورفی

قانون زندگی , قانون باور است...............................................................................ژوزف مورفی

اعتقادات ما اعمال افکار و احساسات ما را شکل میدهد............................................. انتونی رابینز

با هر تصمیمی تغییری تازه در زندگی اغاز میکنید.......................................................انتونی رابینز

برای شروع باید باور داشته باشی که میتوانی سپس با اشتیاق شروع کنی....................مارک فیشر

اگر نمیدانی به کجا میروی به هیچ کجا نخواهی رسید................................................. مارک فیشر

نبوغ در سادگی نهفته است.................................................................................... مونزارت

این روشنی هدف است که به شما نیرو می بخشد.....................................................انتونی رابینز

در زندگی شکست وجود ندارد بلکه فقط نتیجه موجود است......................................... انتونی رابینز

تمام کسانی که ثروتمند شده اند باور داشته اند که میتوانند ثروتمند شوند....................... مارک فیشر

باور به طور خود بخود به اجرا در می آید.....................................................................ژوزف مورفی

نه موفقیت و نه شکست یک شبه ایجاد نمیشود.......................................................انتونی رابینز

به ضمیر باطن خود به صورت یک هوش زنده و یک یار موافق بنگرید.............................. ژوزف مورفی

ترس باعث میشود تا بسیاری از مردم به رویاهایشان نرسند........................................مارک فیشر

زندگی دقیقا به ما ان چیزی را میدهد که به دنبالش هستیم.........................................مارک فیشر

آرزوی هر فرد موجب شکل گرفتن و بقای افکار او میشود.............................................. هراکلیتوس

اندیشه هایتان را عوض کنید تا سرنوشتتان عوض شود................................................ژوزف مورفی

زندگی آماده است تا بسیار بیشتر از انچه تصورش را میکنید به ما بدهد.........................مارک فیشر

تنها کسانی میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند که به قدرت ذهن ایمان دارند..................مارک فیشر

ضمیر باطن شما سازنده بدن شماست و میتواند شما را درمان کند............................. ژوزف مورفی

برخی از منابع:

- کتاب حکایت دولت و فرزانگی - مارک فیشر

-  کتاب عشق نیروی برتر- ژوزف مورفی

- کتاب راز موفقیت - انتونی رابینز

راز بی اخلاقی مسلمانان

خواجه نصیر الدین دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از 'غوتمه ( بودا ) 'در خاورزمین تا 'مانی ایرانی' در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ' اما ' و ' اگر ' دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و این ' اماها ' مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند ...
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ .
از اسرار اللطیفه و الکسیله

آن چه قدرت با روان انسان مي كند:نتايج يك تحقيق علمي

 به نقل از شهیر بلاگ
در ماه می سال ٢٠٠۴جهان با دیدن عکس هائی از درون زندان ابوغریب شوکه شد. عکس ها حکایت از آن می کرد که گروهی از مردان و زنان جوان آمریکائی در زندان ابوغریب تمامی مرزهای اصول اخلاقی و انسانی را در هم شکسته و وحشت و خشونت را بر یکی از رعب آورترین زندانهای جهان حاکم گردانیده اند. عکس ها از به زیر ضرب مشت و لگد گرفتن، شلاق زدن و پریدن با پوتین بر روی پای آنان، برهنه کردن و بطور هرمی انباشته نمودن زندانیان بر روی یکدیگر گرفته تا قلاده بستن به گردن و چهار دست و پا راه رفتن تا اعمال جنسی مشمئز کننده و حمله سگ های وحشی به آلت تناسلی زندانیان، خبر از یک جریان سادیستی و هولناک در درون زندان می داد که حتی به مرگ بعضی از زندانیان منجر شد.

در میان دریائی از مقالات که زنان و مردانی را که دست به این اعمال شنیع و غیرقابل تصور زده بودند محکوم می کردند، یک استاد روان شناسی از دانشگاه ستنفورد Stanford Universityبا این باور عمومی که آن هفت نفر تنها گروهی "سرباز سرخ" (منظور عناصر مسئله دار) و چند "سیب گندیده" بیش نبوده اند به مخالفت برخاست چرا که او خود سالها قبل شاهد کابوسی مشابه در زندانی در دانشگاه ستنفورد بود.

در تابستان گرم سال ١٩٧١ یک روان شناس اجتماعی بنام فیلیپ زیمباردو (Philip Zimbardo) دست به آزمایشی زد که نتایج کاملا غیرمترقبه ای در ارتباط با روان انسانها در اختیار گروه تحقیقاتی که توسط خود او هدایت می شد، قرار داد.

زیمباردو آنچنان که خود می گوید از افشای وقایع تکان دهنده ای که پشت دیوارهای زندان ابوغریب در جریان بود حیرت زده نشد چرا که سه دهه پیش از آن وی مدیر پروژه ای بود که بدنبال یافتن پاسخ به چندین سئوال در ارتباط با رفتار انسان ها بود. چگونه انسانها با یک نظام از قبل سازمان داده شده برخورد می کنند؟ چگونه "نفس اختلاف در قدرت" بین یک زندانی و زندانبان به ایجاد تغییر در رفتار انسانها منجر می شود؟ آیا اگر انسانهائی "خوب" و از نظر روانی سالم را در موقعیتی "بد" قرار دهید قادرند به شرایط غلبه کرده و مختصات اخلاقی خود را حفظ کنند یا مکان و موقعیت آنانرا به فساد می کشاند؟

در پاسخ به آگهی درخواست داوطلب، ٧٠ نفر خود را به تیم دکتر زیمباردو معرفی کردند که در مقابل شرکت در تست مزبور، روزانه مبلغ ١۵ دلار دریافت کنند. یک تیم مسئول مصاحبه و ارزشیابی روحی داوطلبین شد و بالاخره از میان آنان ٢۴ نفر از دانشجویان دوران لیسانس و کالج های آمریکا و کانادا که از نظر روانی بدون مسئله بنظر می رسیدند انتخاب شدند. قرار بر این شد که به حکم قرعه دانشجویان به دو گروه تقسیم شوند. یک گروه در نقش زندانی و گروه دیگر در نقش زندانبان ایفای وظیفه کنند. آزمایش با گروهی از جوانان سالم و تندرست چه از لحاظ جسمی و چه به لحاظ روانی که همگی از طبقه متوسط و خانواده های بی مسئله می آمدند آغاز گردید.

به این منظور، زندانی در زیر زمین بخش روانشناسی دانشگاه ستنفورد ساخته شد. سلولهای زندان با میله های آهنی درست مشابه وضعیت زندان های متداول ساخته شده و در دو سوی یک کریدور در بخش انتهائی زیر زمین قرار گرفته بودند.

به زندانیان لباس های بدقواره و یک شکل مخصوص زندانی داده شد و هر کدام به جای اسم با یک شماره مشخص می شدند و زندانبانان به یونیفورم خاکی رنگ و باتوم و عینک های آفتابی جیوه ای برای جلوگیری از چشم در چشم شدن با زندانیان مجهز شدند.

در جلسه توجیهی زیمباردو به زندانبانان می گوید: "شما می توانید کاری کنید که زندانیان احساس خستگی کرده و احساس ترس در آنان بوجود آید. می توانید فضائی خلق کنید که زندانیان احساس کنند که سرنوشتشان به سلیقه و انتخاب رفتار از سوی شما و من و کلا سیستم زندان وابسته است. ما مصمم هستیم که شخصیت و هویت آنها را به طرق مختلف از آنان بگیریم. کلا بگویم باید این احساس را در آنان بوجود آورید که متقاعد شوند که آنان فاقد هر گونه قدرت هستند و این ما هستیم که قدرت مطلق هستیم."

روز اول بدون حادثه سپری شد اما روز دوم ناگهان در زندان شورش شد. زندانبانان بطور داوطلبانه و بدون دریافت حقوق اضافی حاضر شدند اضافه کاری کنند تا شورش زندانیان ناراضی را سرکوب کنند. حمله به زندانیان با باتوم و کپسول های آتش نشانی آغاز شد. ساعت۲:۳۰ صبح روز بعد در حالیکه زندانیان به خواب رفته بودند با سوت زندانبانان از خواب بیدار شدند. آنها را به خط کرده و با اعلام شماره آنها را حاضر غایب کردند. این عمل چندین بار در طول شب تکرار شد. هر کس اعتراضی می کرد با انجام حرکات فیزیکی مانند "شنا رفتن" جریمه می شد. اعتراض باعث می شد که زندانی به سلول انفرادی بیافتد.

سختگیریها شدت پیدا کرد. دیگر به زندانیان بخصوص در طول شب اجازه رفتن به دستشوئی داده نمی شد. آنان باید در درون سطل هائی که در سلول گذاشته بود قضای حاجت کرده و با بوی تعفن آن سر کنند.

اعتراضات بیشتر شد. این بار تشکها را از زندانیان شورشی گرفتند و آنان مجبور بودند بدون تشک و بالش بر روی زمین سیمانی بخوابند.

وضعیت رفته رفته بدتر شد. زندانیان مجبور بودند برهنه شوند تا از آنان بازرسی بدنی به عمل آید. تحقیرهای جنسی نیز بخشی از کار شد. روز چهارم زمزمه فرار از زندان در بین داوطلبینی که نقش زندانی را بازی می کردند قوت گرفت. با پخش شدن این شایعه شدت عمل زندانبانان نیز شدیدتر شد. زندانبانان بنحوی باورنکردنی در نقش خود فرو رفته بودند و گوئی با گذشته خود بکلی قطع رابطه نموده بودند. دکتر زیمباردو در مشاهدات خود می نویسد که اعمال و گرایش های سادیستی واقعی بین زندانبانان مشهود بود.

زندانی شماره ۴١۶ دست به اعتصاب غذا زد اما بلافاصله با پاسخ شدید زندانبانان و افتادن به سلول انفرادی روبرو شد. او را در یک دستشوئی زندانی کردند. زندانبانان که با اعتراض زندانیان دیگر نسبت به این عمل روبرو شدند برای اینکه مقاومت آنها را در هم بشکنند به آنان پیشنهاد کردند تنها در صورتیکه همگی از تشک و بالش چشم پوشی کرده و بر روی زمین سخت سیمانی بخوابند ۴١۶ آزاد خواهد شد. جالب اینجاست که در همین اثناء دوستان و خانواده های زندانیان نیز بدیدن آنها می رفتند و از نزدیک وضع را مشاهده می کردند اما از بیش از ۵٠ نفر که به دیدن آنان رفتند تنها خانمی جوان لب به اعتراض نسبت به وضعیت زندان گشود و آنرا وضعیتی ترسناک و غیرانسانی توصیف کرد. با اعتراض کریستینای جوان که بعدها به همسری دکتر زیمباردو در آمد تنها پس از شش روز زیمباردو تجربه زندان ستنفورد (Stanford Prison Experiment) را متوقف نمود.

تجربه زندان ستنفورد که بعدها زیمباردو تحت عنوان "اثر لوسیفر: چگونه انسانهای خوب می توانند به شیطان بدل شوند" (Lucifer Effect) جزئیات آنرا بصورت یک کتاب در آورد به نتایج درخشان اما تکان دهنده ای رسید.

تجربه زندان ستنفورد نشان داد که چگونه انسانهائی پاک و تحصیل کرده در صورتیکه به آنان قدرت و اختیارات داده شود و در درون سیستمی که قدرت را بدست دارد هم به لحاظ ایدئولوژیک و هم به لحاظ نرم های موجود در درون سیستم از آنان حمایت شود، قادرند به سرعتی باور نکردنی (در تجربه زندان ستنفورد در روز دوم) به شیطانی مبدل شده و لحظه ای برای اعمال وحشیگری و خشونت بخود تردید راه ندهند.

این امر تائید کننده نظریه ای در روان شناسی است که "موقعیت" یک فرد به مراتب بیش از شخصیت و طبیعت او در تعیین رفتار وی نقش بازی می کند (Situational Attributions of Behavior). زندانبانان علیرغم آنکه از ملیت های مختلف و خانواده های مختلف و محیط های پرورشی کاملا متفاوت آمده بودند و همگی انسانهائی نرمال بودند ظرف کوتاه مدتی با برخورداری از قدرت بیش از حد و اطمینان از اینکه سیستم پرقدرتی حامی آنان است و اینکه جوابگوی هیچکس نخواهند بود و از هر گونه مجازاتی در قبال رفتار خود مصون هستند همگی به هیولاهائی مبدل شدند که بدون هر گونه شناخت قبلی، زندانیان را در قالب کسانی می دیدند که می خواهند قدرت آنان را به چالش بگیرند. آنان برای تثبیت موقعیت و بقاء قدرت بر مراقبت های خود برای جلوگیری از فرار زندانیان افزودند و اعتراضات را با در پیش گرفتن روشهائی پیچیده هم در ارتباط با فرد خاطی و هم در مواجهه با جمع (محروم کردن معترضین از تشک و بالش) به شدت سرکوب کردند.

ابزاری از قبیل باتوم و یونیفورم و عینک جیوه ای همه در خدمت ایجاد توهم قدرت بودند و بخوبی "موقعیت قدرت" را در ذهن زندانبانان و زندانیان ترسیم می نمودند. زندانبانان به گروهی مبدل شدند که نه تنها از گذشته بریدند و بلکه تصور آینده را نیز از دست دادند. آنان هرگز به این فکر نمی کردند که قرار است آزمایش تنها دو هفته بطول انجامیده و پس از آن دوباره پای به جامعه واقعی خواهند گذارد. زندگی تنها در زمان "حال" در جریان بود، بدون اینکه به آینده و گذشته توجهی باشد. تنها "حال" بود که منبسط می شد.

ما در برداشت های سنتی خود می خواهیم باور کنیم که جنبه های خوب سرشت انسانی تحت هر شرایطی مقام خود را در شخصیت فرد حفظ می کنند. تجربه زندان ستنفورد فریادی است که به ما یادآور می شود که نیکی ذاتی انسانها به راحتی می تواند مقهور "شرایط بد" شده و فرد را فاسد کند. هر کدام از ما اگر در شرایطی قرار بگیریم که قدرتی بدون هراس از پاسخگوئی در اختیارمان قرار گیرد براحتی ممکن است در رویاروئی با نظر و عمل مخالف به خشن ترین صورت ممکن از قدرتمان در خاموش کردن صدای مخالف استفاده کنیم. تنها راه برکنار ماندن از ظهور یک چنین خصلت شرور و غیرانسانی آگاهی نسبت به احتمال بروز چنین پدیده ای است. تنها با شناخت این خطر که "موقعیت" و "قدرت" می تواند ما را در کمترین مدت به حیوانی بیگانه از خود مبدل کند قادر خواهیم بود از فرو غلطیدن در فساد مصون بمانیم.

« انتخابات رياست جمهوري در ايران از نگاه آمار »

  نياز جوامع به جلوگيري از هرگونه هرج و مرج و بي نظمي ، ايجاب مي كند كه عده اي به نمايندگي از مردم ، اداره اموركشور و تعيين چارچوب اداره آن را برعهده بگيرند . در كشورهاي مدعي حكومت مردمي ، اين عده با حضور مردم و از طرف آنها انتخاب مي شوند . بر همين اساس انتخابات را مي توان سلسله اقدامات و عمليات منسجم و پيوسته اي دانست كه در يك محدوده جغرافيايي مشخص و زماني محدود و معين صورت     مي گيرد و منجر به برگزيده شدن فرد يا افراد و يا موضوع و مرام خاصي از سوي اكثريت مردم مي شود . بگونه اي كه اجرا و انجام اين سلسله اقدامات و عمليات كه منتج به اين نتيجه مي گردد ، اصطلاحاً برگزاري انتخابات ناميده مي شود.

 با مراجعه به تاريخ كشور مشخص مي گردد كه بيش از 102 سال از برگزاري اولين انتخابات در ايران مي گذرد . اولين انتخابات به زمان بعد از مشروطيت بر مي گردد . فرمان مشروطيت در تاريخ 14جمادي الثاني سال 1324  هجري قمري از طرف مظفرالدين شاه قاجار صادر شد و اولين مجلس موقتي كه طبق اين فرمان بايد « نظامنامه انتخابات » را تهيه نمايد ، در تاريخ 26 مردادماه سال 1285 هجري شمسي در « عمارت نظام » تشكيل شد.

اولين قانون انتخابات در تاريخ 18 شهريور ماده 1285 هجري شمسي بوسيله ميرزا حسن خان منيرالملك ، مرتضي قليجان ، صنيع الدوله ، مخبرالدوله ، مخبرالملك ، مؤتمن الملك و محتشم السلطنه تهيه و تدوين گرديد و بلافاصله پس از رسميت يافتن متمم قانون اساسي ، به تصويب مجلس رسيد و اولين دوره مجلس شوراي ملي در تاريخ 17 مهرماه سال 1285 هجري شمسي افتتاح شد .

به موجب مقررات اين نظامنامه طول نمايندگي دو سال و تعداد نمايندگان 156 نفر بودند كه 60 نفر از تهران و 96 نفر از شهرستانها انتخاب مي شدند . البته در دوره يكم انتخاب صنفي بوده و همه طبقات مردم در آن شركت نداشتند . از جمله شرائط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان اينكه ، سن انتخاب كننده كمتر از 25 سال نباشد و سن انتخاب شوندگان كمتر از 40 سال نباشد . انتخاب كنندگان بايد صاحب ملكي مي بودند كه هزار تومان قيمت داشته باشد . زنان هم از حق انتخاب كردن و انتخاب شدن محروم بودند .

سه سال بعد قانون تغيير كرد و انتخابات از صنفي به دو درجه اي تبديل شد و به همه طبقات به غير از زنان حق شركت در انتخابات داده شد ولي انتخاب كنندگان بايد لااقل 250 تومان علاقه ملكي داشته و يا پرداختي ماليات آنها كمتر از 10 تومان نباشد و يا 50 تومان عايدي سالانه داشته و يا تحصيلكرده باشند. تعداد نمايندگان به 120 نفر تقليل يافت و تمام ايران به 30 حوزه عمومي تقسيم شد و سن رأي دهندگان نيز به 20 سال رسيد . اين قانون انتخابات موسوم به « انتخابات دو درجه اي » در تاريخ 10 تير ماه 1288 هجري شمسي تهيه و تدوين گرديد.

مجلس سوم شوراي ملي باز هم قانون را بازتر كرد و از محدوديت ها كاست ، از دو درجه اي به يك درجه اي تبديل كرد و شرط تمول مالي را براي انتخاب كنندگان كه مي بايست از شش ماه قبل در حوزه انتخابيه ساكن باشند برداشت ، تعداد نمايندگان را به 136 نفر رساند و مقرر شد انتخاب كنندگان بايستي در حوزه انتخابيه خود متوطن و يا لااقل شش ماه قبل از تاريخ انتخابات در آن حوزه اقامت داشته باشند.

علي ايحال از زمان صدور فرمان مشروطيت و برگزاري اولين انتخابات تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي و در طي 73 سال پادشاهي جمعاً 32 انتخابات شامل 2 همه پرسي ، 24 انتخابات براي مجلس شوراي ملي و سنا، دو انتخابات ويژه براي مجلس سنا، دو انتخابات مجلس موسسان و دو انتخابات براي انجمن هاي شهر برگزار شده است .

پس از پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن ماه 1سال ۱۳۵۷و براساس اصل ششم قانون اساسي « امور كشور بايد به اتكاي آراي عمومي اداره شود ، از راه انتخابات ، انتخاب رئيس جمهور ، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي ، اعضاي شوراها و نظاير اينها ، يا از راه همه پرسي در مواردي كه در اصول ديگر اين قانون تعيين مي گردد »

با توجه به اين اصل در جمهوري اسلامي ايران ، اداره حكومت و قانون گذاري بايستي در چارچوب اصول قانون اساسي با اداره ونظرملت تعيين گردد و برگزاري انتخابات در حقيقت تبلور اراده و خواست مردم      مي باشد. طبق قانون انتخابات عمومي و سراسري كه توسط وزارت كشور برگزار مي شود عبارتند از :

1.      انتخابات مجلس خبرگان هر 8 سال يك بار

2.      انتخابات رياست جمهوري هر 4 سال يك بار

3.      انتخابات مجلس شوراي اسلامي هر 4 سال يك بار

4.      انتخابات شوراهاي اسلامي كشوري هر 4 سال يك بار

5.   انتخابات همه پرسي كه برگزاري آن زمان مشخص ندارد و هر زمان كه ضرورت ايجاد نمايد برگزار خواهد شد.

از زمان پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 تاكنون جمعاً 28 بار مردم در پاي صندوق هاي راي شركت نموده اند كه شامل : يكبار براي همه پرسي تعيين رژيم ، هشت بار براي انتخابات نمايندگان مجلس شوراي اسلامي ، نه بار براي انتخابات رياست جمهوري، چهار بار براي انتخاب نمايندگان مجلس خبرگان رهبري ، يك بار براي عضويت در مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي ،يك بار براي همه پرسي تاييد قانون اساسي ، يك بار براي همه پرسي بازنگري قانون اساسي و  سه بار براي انتخابات شوراهاي اسلامي شهرو روستا بوده است .

مجموعاً طي 102 سالي كه از فرمان مشروطيت مي گذرد تا كنون 60 انتخابات در ايران برگزار شده است و در سال آتي  برگزاري دهمين  انتخابات رياست جمهوري را در پيش رو داريم .لذا با توجه به اهميت موضوع اجمالا به بررسي انتخابات برگزار شده رياست جمهوري در ايران پرداخته ميشود.

بررسي اجمالي 9 دوره انتخابات رياست جمهوري بيانگر آن است كه مجموعاً 275 ميليون و925 هزار و 408 نفر در9 دوره انتخابات رياست جمهوري واجد شرايط براي رأي دادن بودند كه ازميان اين تعداد 178 ميليون و 303 هزار و 274 نفر به پاي صندوق هاي رأي رفتند . براساس آمار موجود در طي 9 دوره برگزاري انتخابات رياست جمهوري در كشور ، بيشترين تعداد واجدين شرايط براي راي دادن به هشتمين دوره انتخابات رياست جمهوري با 42 ميليون و 170 هزار و 230 نفر و كمترين تعداد به اولين دوره با 20 ميليون و 993 هزار و 643 نفر اختصاص داشته است .

همچنين بيشترين تعداد شركت كنندگان به دوره هفتم انتخابات با 29 ميليون و 145 هزار و 745 نفر و كمترين تعداد مربوط به دوره اول با 14 ميليون و 152 هزار و 887 نفر اختصاص دارد .

شرح

دوره اول

دوره دوم

دوره سوم

دوره چهارم

دوره پنجم

دوره ششم

دوره هفتم

دوره هشتم

دوره نهم(دور دوم)

جمعيت واجد شرايط

643/993/20

930/439/22

017/687/22

802/993/25

598/139/30

055/156/33

487/466/36

230/170/42

41878646

كل آراء مأخوذه

887/152/14

803/573/14

717/847/16

587/238/14

677/452/16

787/796/16

745/145/29

819/155/28

27959253

 

در نه دوره انتخابات رياست جمهوري دو هزار و پانصد و چهارده نفر ثبت نام كردند كه از اين تعداد در روز رأي گيري128  نفر(نهمين دوره ، دور دوم لحاظ شده است) نامزد انتخابات رياست جمهوري شدند . بيشترين تعداد ثبت نامي مربوط به دوره نهم با 1014 نفر و كمترين تعداد به دوره سوم با 46 نفر اختصاص داشته است .

 

 

 

شرح

دوره اول

دوره دوم

دوره سوم

دوره چهارم

دوره پنجم

دوره ششم

دوره هفتم

دوره هشتم

دوره نهم (دور دوم)

جمع

تعداد ثبت نام كنندگان

124

71

46

50

80

131

234

814

1014

2514

تعداد نامزدها در روز اخذ رأي

95

4

4

3

2

4

4

10

2

128

 

همچنين ، بيشترين تعداد نامزدها در روز اخذ رأي مربوط به دوره اول با 95 و كمترين آن مربوط به دوره پنجم و نهم (دور دوم ) با 2 نامزد است (در دور اول دوره نهم هشت نفر به رقابت پرداختند). در اين ميان  در دوره هاي دوم ، سوم ، ششتم و هفتم با 4 نامزد و دوره چهارم با 3 نامزد و در دوره هشتم با 10 نامزد ، كانديداي رياست جمهوري شدند.

 

دوره اول

دوره دوم

دوره سوم

دوره چهارم

دوره پنجم

دوره ششم

دوره هفتم

دوره هشتم

دوره نهم

تاريخ راي گيري

5/11/1358

2/5/1360

10/7/1360

25/5/۱۳۶۴

6/5/1368

21/3/1372

2/3/1376

18/3/1380

3/4/1384

رئيس جمهور منتخب

ابوالحسن بنی صدر

محمد علي رجائي

حضرت آیت الله خامنه ای

حضرت آيت اله خامنه اي

اكبرهاشمي رفسنجاني

اكبرهاشمي رفسنجاني

سيد محمدخاتمي

سيد محمد خاتمي

محمود احمدي نژاد

تعداد راي رئيس جمهورانتخابي

۱۰۷۵۳۳۵۱

۱۲۷۷۰۰۵۰

۱۵۹۰۵۹۸۷

۱۲۲۰۵۰۱۲

۱۵۵۵۰۵۲۸

۱۰۵۶۶۴۹۵

۲۰۱۳۸۷۸۴

۲۱۶۵۹۰۵۳

۱۷۲۴۸۷۸۲

 

اعتماد(Trust)

اعتماد به دنیا یکی از اولین و اساسی ترین نیازهای روانشناختی انسان است .این شاخص روانی از اولین لحظات تولد انسان در ارتباط با مادر ،پدر و خانواده شکل می گیرد و در سالهای بعدی زندگی در بستر اجتماع رشد و توسعه می یابد .برآورده شدن مناسب و به جای این نیاز، اساس ارتباط سالم اجتماعی ،احساس شایستگی ،صلاحیت و اعتماد به نفس و انفاس را فراهم می آورد .بنابراین افراد معتمد به دنیا به قول( Hendrick Jeanner) "نسبت به خویشتن بیگانه نخواهند بود و نه تنها شهر و کشورشان، بلکه جهان را خانه خود تصور خواهند کرد ."

از موارد مهمی که به نظر میرسد در میان ما ایرانیان کمتر تحقق یافته ،اعتماد است .شاید علل مختلف محیطی مثل عوامل تاریخی ،تربیتی ،سیاسی و غیره باعث شده که جامعه ایرانی آنچنان که باید نه به خودی اعتماد داشته باشد و نه به بیگانه .این نوع از بی اعتمادی به دنیا ،جهان بینی خاصی ایجاد میکند که آفت ارتباط و تعامل صحیح می گردد ،جامعه ایرانی را از بقیه دنیا سوا می کند ،در دل آحاد آن ترس و نگرانی و اضطراب ایجاد میکند و آنرا از مسیر رشد و شکوفایی باز میدارد .فرد یا جامعه ای که دغدغه دشمن یا دشمنان فرصت طلب بر آن غالب باشد و هیچ خیر و مهری از غیر خود ندیده باشد ،تنها در صدد آمادگی برای دفاع بر می آید و هرگز از نعمت امنیت بهره مند نمیشود.پیداست که طبقات مختلف این جامعه نیز با این حس نا امنی ،همیشه در اضطراب از دست دادن موقعیت خویش هستند .

 حال باید پرسید در چنین احوال پر از ترس، تفکرات  اجتماعی با رویکرد مدنیت و جامعه محوری چگونه   می تواند شکل بگیرد؟چگونه میتوان توقع داشت افرادی که به فردای خود معتمد و مطمئن نیستند در اندیشه دیگران باشند؟اینجاست که اهداف اجتماعی توسط بدعتهای شخصی و خود محورانه آسیب  می بینند و دور باطل بی اعتمادی ادامه می یابد .

آیا بهتر نیست که متصدیان امور فرهنگی و اجتماعی ،رسانه ها،مربیان و معلمان و حتی خانواده ها ضمن اینکه کلاه زیر مجموعه خود را محکم نگه می دارند، به آنان بیاموزند و اعتماد خاطر دهند که می توان در دنیایی امن وایمن راه رفت وزندگی کرد و در ارتباط با دیگران نصیب و لذت اجتماعی ایجاد کرد ؟

ادامه دارد     

انسان تك بعدي

وقتي از انسان تك بعدي سخن مي گوييم لزوما انسانهاي خاصي را مد نظر نداريم انسان تك بعدي انسانيست كه فقط يك بعد از وجود خود را پرورش داده باشدمثل اين كه انساني فقط دستهايش رشد كرده باشد يا فقط سرش بزرگ شده باشد هيچيك مطلوب نيستند اگر چه ان بعد يا عضو بسيار موثرهم باشند فرض كنيد در يك زمان هم مجبور باشيد كار كنيد هم تفريح كنيد هم بخوابيد هم مطالعه كنيد هم بدويد انسان تك بعدي انسانيست كه فقط يكي را انتخاب مي كند و از زير بار همه اين مسئوليت ها در مي رود حال ان كه انسان كامل سعي مي كند تا جايي كه مي تواند همه مسئوليت هايش را انجام دهد

انسان تك بعدي به بهانه فرديت خود زندگي جمعي را ناديده مي گيرد

انسان تك بعدي به بهانه سخت افزار زندگي نرم افزارها را فراموش مي كند

انسان تك بعدي به بهانه ماديت خود معنويت را فدا مي كند

انسان تك بعدي به بهانه عقلانيت خود احساس را از بين مي برد

راستي ما تا چه حد تك بعدي هستيم ؟

 

اسناد (Attribution)

یک موضوع ظریف و مهم اجتماعی این است که چگونگی واکنش افراد نسبت به اجزاء مختلف جهان را درک قبلی آنها از آن اجزاء تعیین میکند .یعنی اینکه ما انسانها به دنیا و محیط زندگی خود آنچنان پاسخ می دهیم که درکش می کنیم نه آنچنان که هست .

با توجه به آنچه که تا بحال مرور کردیم متغیرهای موجود در ادراک اجتماعی بسیار پیچیده اند و عوامل مختلفی در آن اثر می گذارند . تمام جوامع بشری نیز از قائده اسناد مستثنی نیستند .اما به نظر میرسد ما ایرانیان از زمره مللی هستیم که اسناد های نادرست زیادی داریم و همین عامل سبب واکنشهای اغراق آمیز نسبت به بسیاری از موضوعات و مفاهیم مختلف ملی و بین المللی ما شده است .اسناد صحیح باعث درک واقعی می شود و به ما کمک می کند که بدانیم چرا سایرین چنین و چنان عمل می کنند .بنابراین دانایی حاصله سبب می گردد که بتوانیم رفتار وعملکرد دیگران را در موقعیتهای خاص به صور ت واقعی پیش بینی کنیم و بر اساس آن تعاملهای سازنده وخوش آیندی با آنها داشته باشیم .همچنین این نوع از معرفت و دانش باعث می شود که ما کمتر تحت تاثیر افراد یا عواملی قرار بگیریم که می کوشند در تفکرمان آثاری غیر واقعی به نفع خودشان بگذارند .

برای اینکه موضوع اسناد به ذهنمان آسانتر متبادر شود بهتر است به برچسبهایی که گاهی به برخی اقوام نسبت می دهیم دقت کنیم. برچسبهایی مثل ترکها ،اصفهانی ها ،امریکایی ها ،اسرائیلی ها ،اعراب و ....پیداست که اگر واقعا نظریه های اسنادی ما از رفتار اجتماعی دیگران درست وحقیقی باشد خواهیم توانست به شیوه ای که برایمان سودمند است بر روی رفتار آنها اثر بگذاریم و با آنها تعامل مشترک المنافعی داشته باشیم .

یک بخش اساسی دیگر از اسناد درست هم این است که ما چگونه و بر اساس چه استدلالی خصایص معینی را به خودمان نسبت می دهیم ؟جواب به این موضوع را همان اسناد شخصی می گویند .در واقع مبنای ارتباط اجتماعی صحیح وقتی شکل می گیرد که اسناد ها به صورت دو طرفه به حقیقت نزدیکتر باشند .

به عنوان مثال در بعد تاریخی آیا اسنادی که برای نقش امریکایی ها و مردمان خودی در کودتای ۲۸ مرداد داریم تا چه اندازه صحیح و مبنی بر واقعیت است ؟ آیا ما همیشه سعی نکرده ایم یکی را پررنگتر و یکی را کمرنگ تر از آنچه که واقعیت دارد جلوه دهیم و باور کنیم ؟در جنگ ۸ ساله با کشور همسایه و هم آیین خود، عراق چطور ؟ آیا اسنادی که برای نقش عراقی ها ،ایرانی ها و ابرقدرتها قائلیم تا چه اندازه به حقیقت نزدیک است و چگونه بر واکنش های ما در قبال آنها اثر خواهد گذاشت ؟  

ادامه دارد