اعتماد به دنیا یکی از اولین و اساسی ترین نیازهای روانشناختی انسان است .این شاخص روانی از اولین لحظات تولد انسان در ارتباط با مادر ،پدر و خانواده شکل می گیرد و در سالهای بعدی زندگی در بستر اجتماع رشد و توسعه می یابد .برآورده شدن مناسب و به جای این نیاز، اساس ارتباط سالم اجتماعی ،احساس شایستگی ،صلاحیت و اعتماد به نفس و انفاس را فراهم می آورد .بنابراین افراد معتمد به دنیا به قول( Hendrick Jeanner) "نسبت به خویشتن بیگانه نخواهند بود و نه تنها شهر و کشورشان، بلکه جهان را خانه خود تصور خواهند کرد ."

از موارد مهمی که به نظر میرسد در میان ما ایرانیان کمتر تحقق یافته ،اعتماد است .شاید علل مختلف محیطی مثل عوامل تاریخی ،تربیتی ،سیاسی و غیره باعث شده که جامعه ایرانی آنچنان که باید نه به خودی اعتماد داشته باشد و نه به بیگانه .این نوع از بی اعتمادی به دنیا ،جهان بینی خاصی ایجاد میکند که آفت ارتباط و تعامل صحیح می گردد ،جامعه ایرانی را از بقیه دنیا سوا می کند ،در دل آحاد آن ترس و نگرانی و اضطراب ایجاد میکند و آنرا از مسیر رشد و شکوفایی باز میدارد .فرد یا جامعه ای که دغدغه دشمن یا دشمنان فرصت طلب بر آن غالب باشد و هیچ خیر و مهری از غیر خود ندیده باشد ،تنها در صدد آمادگی برای دفاع بر می آید و هرگز از نعمت امنیت بهره مند نمیشود.پیداست که طبقات مختلف این جامعه نیز با این حس نا امنی ،همیشه در اضطراب از دست دادن موقعیت خویش هستند .

 حال باید پرسید در چنین احوال پر از ترس، تفکرات  اجتماعی با رویکرد مدنیت و جامعه محوری چگونه   می تواند شکل بگیرد؟چگونه میتوان توقع داشت افرادی که به فردای خود معتمد و مطمئن نیستند در اندیشه دیگران باشند؟اینجاست که اهداف اجتماعی توسط بدعتهای شخصی و خود محورانه آسیب  می بینند و دور باطل بی اعتمادی ادامه می یابد .

آیا بهتر نیست که متصدیان امور فرهنگی و اجتماعی ،رسانه ها،مربیان و معلمان و حتی خانواده ها ضمن اینکه کلاه زیر مجموعه خود را محکم نگه می دارند، به آنان بیاموزند و اعتماد خاطر دهند که می توان در دنیایی امن وایمن راه رفت وزندگی کرد و در ارتباط با دیگران نصیب و لذت اجتماعی ایجاد کرد ؟

ادامه دارد